aa 2ـ يك مردمي تا خود نيك نباشند از جهان نيكي نبينند. :: احمد كسروي

2ـ يك مردمي تا خود نيك نباشند از جهان نيكي نبينند.

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    پس از مرگ اورنگ زيب پادشاه هندوستان در1707 ، كاركنان دولت و پادشاه كه با عنوانهاي نوّاب و راجه شناخته مي شدند سر به خودسري برداشته و بجنگ ميان خود پرداختند.

    كمپاني فرانسوي لشكري از بوميان آراسته با ياري دادن به اين فرماندار و جنگ با آن ديگري از يكسو آتش جنگ را ميان ايشان افروخته تر مي داشت و از سوي ديگر در اين گيرودار به زمينها و داراك ايشان دست مي انداخت چنانكه كاريكال و كلكته را ازآنِ خود ساخت و پاينامِ نوّابي گرفت. از سويي ديگر بازرگاني داخلي هند را زير ديده باني خود درآورده و بردن كالا از يك بندر به بندري ديگر را خود بدست گرفت.

    از آنسو كمپاني (انگليسي) هند شرقي از امپراتور گوركاني هند اجازه يافت تا در شهر « سورات» كارخانه اي برپا سازد. چند سال بعد در جنوب هند قطعه زميني خريد و شهر مَدْرس را بنياد گذاشت. همو در 1690 شهر كلكته را بنياد گذاشت.

    هر دو كشور گام بگام با شركتهاي بازرگاني خود بر بخشهايي از كشور هندوستان و اقتصاد آن دست يافتند و در كارهاي آن چيرگي نمودند.

    سپس در ميانة سدة هجدهم ، ميان انگليسيها و فرانسويها جنگهايي درگرفت و در 1763 با پيماننامة پاريس انگليسيها دست فرانسويان را در هندوستان برتافته سلطان بي رقيب آن سرزمين گرديدند. اين پيماننامه را سرچشمة نيرومندي بيشتر انگلستان و فاصله گرفتن او از ديگر كشورهاي اروپايي دانسته اند.

    چون انگليسيها از همچشمي فرانسويان آسوده گرديدند " عين همان روش و دستوري را كه دوپلكس [سردار فرانسوي] پيش گرفته بود سرمشق قرار داده و آن عبارت بود از تهية قشون محلي مطابق نظام اروپايي ، دخالت در منازعات امراء هندوستان و امداد بطرفي كه بيشتر اراضي بكمپاني وامي گذارد يا بيشتر پول مي دهد. پس كمپاني در كمتر از پنجاه سال بوسيلة خود هندوها هندوستان را مسخر كرد ..." (آلبر ماله ـ ژول ايزاك ، انقلاب كبير فرانسه ، بخش هفتم)

    تنها هشت هزار تن انگليسي از سرزميني بسيار دور آمده بر سيصد و پنجاه مليون هندي فرمانروايي مي كردند. جاي پرسشست كه اين شمار اندك چگونه بر آن سرزمين پهناور و انبوهي بسيار مردم چيره گشتند؟

    گانديِ آن بزرگمرد آسيا ، پاسخ اين پرسش و آن سرگذشت اندوهبار را چنين شرح مي دهد :

     

    " انگليسيان در آغاز براي بازرگاني به هند وارد شدند. شركت « بهادر» [همان كمپاني هند شرقي] را درست بياد آوريم. چه كسي آن شركت را فيروز گردانيد؟ شركت بهادر در آنزمان نمي خواست بر هند چيره گردد. چه كسي كارمندان آن را رهبري كرد؟ چه كسي آنان را با دادن پول فريفت؟ تاريخ نشان ميدهد كه همة اين كارها را ما كرديم. باميد اينكه زودتر پولدار شويم ، كاركنان شركت را با آغوش باز پيشواز كرده بآنان كمك داديم. ... پزشك راستين كسي است كه علتهاي بيماري را پيدا كند. اگر بخواهيم هند را براستي از بيماري برهانيم بايد ريشة آن را بيابيم. ... هنگاميكه ميان راجه هاي ما كشمكش آغاز گرديد آنها از شركت بهادر سود جستند و از آنجا كه شركت تنها در انديشة افزودن به دارايي خود بود اين درخواست كمك راجه ها را پذيرفت و پايگاه نويني پديد آورد. ... آيا بيهوده نيست بخاطر كاري كه ما خودمان بسر خودمان آورديم با انگليسيان بجنگيم؟ ... ما بوديم كه زمينة گسترش و چيرگي كمپاني را آماده ساختيم. درست آنست كه بگوييم ما بوديم كه هندوستان را بانگليسيان داديم ، بجاي اينكه بگوييم انگليسيان بودند كه هندوستان را اشغال كردند.

     

    بعضي از انگليسيان مي گويند : با نيروي اسلحه و زور بر هند چيره شده اند و با نيروي آن آنرا نگاهداشتند. هردوي اينها نادرست است. ... دشمنيها و دوستيهايي كه ميان ما هست چيرگي آنان را استواري بخشيده بود. ... " (اينست مذهب من به نقل از حسين يزدانيان ، گاندي و استقلال هند ، ص 17 و 18)

     

    كسروي دربارة ايرانيان گفته اي همانند سخن گاندي دارد :

     

    اين توده افتادة بديهاي خود است و بايد چاره اش را هم از آن راه كرد.

     

    يك تودة خردمند بايد از گذشته پند آموزد.

     

    همو يك اصل اجتماعي ارجمندي را بدينسان باز مي نمايد:

     

    يك مردمي تا خود نيك نباشند از جهان نيكي نبينند.

     

    همچنين مي گويد :

     

    ما خود بديم كه از جهان بدي مي بينيم. قضا و قدر را با ما هيچكاري نيست. خدا ما را خوار و زبون نمي خواهد.

     

    شما نيك باشيد و از پيشآمدها نترسيد. يك تودة غيرتمند و آراسته لگدمال پيشآمدها نگردد و از ميان نرود.

     

    يك تودة آلوده اگر هم از پيشآمدها سودي برند ، جز چندگاهه [موقتي] نتواند بود و سرانجام هوده اي [نتيجه اي] از آن در دست نتوانند داشت.

     

    در اينباره او سخنان باريك بينانه و گسترده اي دارد. آنها سخن از لايه هاي زيرين و پنهانِ اخلاق و خصلتهاي شرقيان بويژه ايرانيان دارند. اين رشته گفتارها كه ما آنرا دردها و درمانها ناميده ايم از ماهنامة پيمان گرد آوري شده و بيجا نيست اگر آنرا « روانشناسي عقب ماندگي» بناميم. اين گفتارها بيهمتاست و پس از هفتاد سال تو گويي براي امروز نوشته شده.

     

    هيچ چيزي در جهان بيعلت نيست و عقب ماندگي و دردهاي شرقيان نيز علتهاي خود را دارد. در اين گفتارها علتهاي مختلف بدبختي و درماندگي شرقيان روشن شده.
    نسخة pdf

    نویسنده : رضا فرهيزش بازدید : 76 تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1391 ساعت: 12:54
    برچسب‌ها :