aa 64 ـ خـواهـران گـرامـي :: احمد كسروي

64 ـ خـواهـران گـرامـي

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    مرد دانا نكند خود بجهان ميل سه كار       تا تن و جانش ز آفات سلامت باشد

     

    و يكي از آن كارها را نگرفتن زن دانسته كه ميگويد :

     

    زن نگيرد اگرش دختر قيصر بدهند

     

    و اين گفتار بيهوده تا چندي پيش كه آقاي كسروي معني شعر و شاعري را باز نكرده بودند يك ابتكار ادبي شمرده ميشد و كسي پيدا نشدي كه بگويد اگر همة مردان پيروي از اين بيهوده گوها كنند و زن نگيرند جز نابودي آدميزاد چه خواهد بود و ديگري از آنان بي شرمي را بجايي رسانيده كه خواهر و مادر خود را مانند سالنامه دانسته و بشوهر آنان سفارش ميكند كه :

     

    زني نو كن اي خواجه هر نوبهار       كه تقويم پارينه نايد بكار

     

    ببينيد بي شرمي را بكجا رسانيده اند كه زنان را مانند تقويم بجامعه معرفي ميكنند و از اينگونه اشعار كه اهانت بعالم زنان است در كتب بيشتري از اين ياوه گويان ديده ميشود و من عقيده دارم كه بايد يك صف بسيار بزرگي از بانوان براي پشتيباني در گفتارهاي راهنماي جهانيان يعني آقاي كسروي تشكيل دهيم.

     

    لار ـ احترام

     

    پرچـم : ما خشنوديم بانو احترام باين شرح مبادرت ورزيده اند. ما چنانكه بارها نوشته ايم برآنيم كه بايد بانوان در پي بردن بحقايق زندگاني و كوشش به برانداختن بديها و ناپاكيهاي جهان با ما همراهي نمايند و هر مردي از ما بايد بكوشد تا زنان خاندان خود را باين همراهي بكشاند و خشنوديم كه آقاي آگاه باين كار برخاسته اند. چند تن از بانوان دانشمند در ميان خوانندگان پيمان و پرچم هستند ولي بانو احترام نخستين بانوييست كه بنوشتن مبادرت مي نمايد. راستي آنستكه در نبرد با شاعران تردامن بانوان بايد بيش از مردان بكوشند زيرا آن ناپاكيها كه شاعران برواجش كوشيده اند بيش از همه بي احترامي ببانوان مي باشد و من اميدمندم نوشته هايي از ديگر بانوان نيز برسد.

     

    در كشوريكه باب پنجم گلستان هست و در دبستانها درس خوانده مي شود بانوان نبايد آرام بنشينند.

    (پرچم روزانه شمارة 187 ، پنجشنبه 19 شهريور 1321)

     

    يـكي از گمـراهيـها صوفيگـريسـت

     

    يكي از گمراهي ها و گرفتاريها كه در ايران از ديرگاهي رواج يافته صوفيگري است. اين كيش باندازه اي بايران صدمه رسانيده كه حد و حصري ندارد و ميتوان گفت يكي از علتهاي استيلاي مغول بايران همين صوفيگري بوده است ، آقاي كسروي در كتاب راه رستگاري كه تقريباً خلاصه و فشارة پيمان در موضوع دين مي باشد درگفتار 15 بطور مشروح مبداء و علت پيدايش و جهت پيشرفت و همچنين زيان صوفيگري را بيان نموده و با دلايل دانشمندانه و بخردانه آنرا رد كرده اند ديگر در اين زمينه جاي هيچگونه گفتگويي باقي نمانده و بنوشتن و گفتن دوباره نياز نيست ولي چيزيكه مرا بنوشتن اين گفتار واداشته همانا ايراد بعضي از بي انصافان و متعرضين است كه ميگويند چون پيمانيان از عرفان (صوفيگري) بي اطلاع مي باشند بهمين مناسبت بگفته هاي آقاي كسروي گوش داده و پيروي از پيمان نموده اند.

     

    اين سخن را جز بغرض و ناآگاهي آنان نتوان بچيز ديگري حمل نمود زيرا هر كسي كه با سبك پيمان و بطور كلي با نوشته هاي آقاي كسروي آشناست ميداند كه او در هر موضوعي كه خواسته سخن گويد يا بهر كيش كه ايراد گرفته اول بنحو مجمل و مختصر آن را خلاصه كرده پس از آن بوده كه پاسخ داده اند. بطوريكه چند روز قبل در موضوع جان و روان در پرچم ملاحظه گرديد نخست آراء و انظار پيشوايان ماديگري را بيان كرده و آنوقت مبادرت بجواب نموده بودند اين براي اينستكه براي كسي جاي شبه و ترديدي باقي نماند و گفته هاي پيمان را حمل بر گزافه گوئي نكنند. بعلاوه پيمانيان همه شان اهل اين كشور هستند و از جاي ديگري باينجا نيامده اند بقول خودتان در سرزمين عرفان و فلسفه و شعر و شاعري بزرگ شده و نشو و نما يافته و در مدارس اين كشور تحصيل كرده و از برنامة وزارت فرهنگ كه قسمت مهم آن بعرفان و فلسفه و شعر و ادبيات تخصيص يافته استفاده نموده اند.

     

    و از طرفي با صوفيان كه در هر شهري ريشه دوانيده و مجلس و محفلي دارند حشر و نشري كرده كم و بيش بمعتقدات و آداب و رسوم آنها پي برده اند. نگارنده يكي از آنها بوده ام كه با فرق مختلفة صوفيان آشنائي داشته و از نزديك وضعيت آنها را ديده و اينك مختصري از مشهودات خود را جهت آگاهي خوانندگان درج ميكنم.

     

    صوفيان چندين فرقه هستند كه مهمترين آنها بقرار زير است : شاه نعمت اللهي ـ ذهبي ـ بكتاشي ـ نقش بنديه ـ خاكساري. اينها اگر در ريشه يكي بوده فعلاً يكي نيستند و هر كدام راهي و پيشوائي جداگانه دارند ، و دائماً با يكديگر در مجادله بوده و نسبتهائي بهمديگر ميدهند حتي از افتراء و توهين نيز مضايقه ندارند.

     

    هيچكدام آنها داراي هدف نبوده و آمال ويژه ندارند و بدستاويز شريعت و طريقت و حقيقت و مكاشفات و مشاهدات عمر خود را با بطالت و كسالت بسر ميدهند. قطب شيرازي مرام صوفيگري را در يك بيت شعر گنجانيده.

     

    صمت و جوع و سحر و عزلت ذكري بدوام       ناتمامان جهان را كند اين پنج تمام

     

    بنابراين اكثر شبها در مقابر شيوخ و خانقاه ها جمع شده و تا صبح بيدار ميمانند و اوقات خود را با خواندن مثنوي و حافظ و سعدي و گريه و ناله ميگذرانند و اغلب آنها معتاد بترياك و حشيش و چرس و بنگ هستند و استعمال آنرا وسيلة نفس كشي و وصول بحقيقت و پيوستن بخدا ميدانند. اين بود مختصري از عمليات و مرام صوفيان كه من مشاهده كرده ام.

     

    از اينها بگذريم و بكتابهاشان نظر افكنيم بقول آقايان (معارف عرفان) از قبيل اسرارالتوحيد ، تذكراه العرفان ، بستان السياحه را مطالعه كنيم جز يكمشت قصص و حكايات عجيب و غريب خردناپذير كه مرشدان براي هنرنمائي و نكته سنجي خود آنها را بافته و مقصودي غيراز ترسانيدن مريدان و تهي كردن كيسه هايشان نداشته اند بچيز ديگري برنخواهيم خورد. اينرا هم پوشيده نگزارم صوفيان از باطنيگري و جبريگري و خراباتيگري هم بهره برداري كرده اند مولوي ميگويد :

     

    هر لحظه بشكل آن بت عيار برآمد      بر ديده عيان شد

    هر دم بلباس ديگر آن يــار برآمد       دل برد و نهان شد

     

    اين عقيدة باطنيانست كه خدا هر زمان در صورت ديگري در اين جهان ظهور كرده.

     

    محمود شبستري كه از شيوخ برجستة صوفيان مي باشد دركتاب خود موسوم بگلشن راز راجع بجبريگري ميگويد :

     

    هر آنكس را كه مذهب غير جبر است      نبي فرموده كو مانند گبر است

     

    نبودي تو كه فعلت آفريدند      تو را از بهر كاري برگزيدند

     

    همو در كتاب خود دربارة خال و جمال و زلف و كمال يار اشعاري سروده كه حاكي از خراباتيگري است.

     

    با اين وصف نميدانم اين بي انصافان از روي چه مأخذ و مدركي پيمانيان را بعدم اطلاع و استحضار از عرفان متهم ميكنند در صورتيكه پيمانيان نه تنها از صوفيگري بلكه از تمام كيشها بهتر از ديگران آگاهي دارند و معايب و زيان آنرا تشخيص داده و بيهوده بودن آنها را درك كرده و بدينجهت دست از آنها كشيده و براه خرد پذير پيمان گرويده اند.

     

    در پايان از آقاي كسروي خواهش دارم چون صوفيان براي نگهداري و توسعة دستگاه خود اخيراً كتابهايي بچاپ رسانيده اند مبني بر اينكه صوفيان در زمان صفويه رشيدانه بجنگ برخاسته و از كشور دفاع كرده و در قلع و قمع دشمنان ميهن فداكاري نموده اند چون من از چنين چيزي آگاهي ندارم شما پاسخ آنرا داده و از دغكاري اين قبيل مردمان كه ميخواهند نان را بنرخ روز بخورند جلوگيري نمائيد.

    محمد باقـر رحيمـي

     

    پرچــم : دربارة صوفيگري بيكرشته گفتارهائي خواهيم برخاست. اما پرسشي كه آقاي رحيمي دربارة جنگجوئي صوفيان در زمان صفويان نموده اند بايد دانست كه شيخ صفي اردبيلي از خردمندان صوفيه بوده و اينست اصلاحاتي در سلسلة خود پديد آورده.

     

    صوفيان پي كاري رفتن را بد دانسته مفتخواري و بيكاري را شرط تصوف مي شماردند و گدائي يك گونه رياضتي در نزد ايشان بوده شيخ صفي آنرا برداشت و پيروان او بيشترشان از پيشه وران و برزگران بودند. صوفيان زن نمي گرفتند و آنرا بد مي شماردند. اين پيروانش را بزن گرفتن واداشت. بايد گفت صوفيان اين شيخ ، جداييهايي با صوفيان ديگر داشتند. سپس در زمان جانشينان او كه بر شمارة پيروان بسيار افزوده چند ايل بزرگ از ايلهاي ترك خود را بآن خاندان بستند اينها از صوفيگري تنها نامش را داشتند وگرنه رياضت نميكشيدند ، ذكر خفي يا جلي نميگفتند ، به چله نمي نشستند ، از باورهاي صوفيگري از وحدت وجود و مانند آن بكلي ناآگاه بودند راستي را بايد گفت اينها بستگان خاندان صفوي بودند نه صوفي ، آن جنگها كه ميگويند در زمان پادشاهان صفوي در راه ايران كرده شده اين ايلهاي ترك كرده اند نه صوفيان.

     

    ما از باورها و حال صوفيان نيك آگاهيم و ميدانيم كه يك صوفي آن همتي كه بكوشد و ناني براي شكم خود پيدا كند ندارد چه رسد بجنگ و جانبازي. از سوي ديگر ما ميدانيم كه صوفيان باين جهان با ديدة تحقير مي نگرند. در نظر آنها اين جهان درخور سر فرود آوردن نيست چه رسد بآنكه در راهش از جان درگذرند.

     

    صوفيان در زمان مغول بفراواني بودند و شما يكي را پيدا نخواهيد كرد كه بجنگ يا كوشش پرداخته باشد. يكي از مشايخ معروف آنزمان ابوبكر رازي بوده كه بگفتة خودش چون آمدن مغولان را شنيده شبانه با چند تن درويش گريخته و زنان و فرزندان خود را بدشمن باز گزارده كه ميگويد خبر رسيد كه همه را از تيغ گذرانيدند.

     

    اما كسانيكه ميگويند ما معني صوفيگري را نميدانيم بهتر است ايشان معني آنرا بما بفهمانند ما آنچه ميدانستيم نوشته ايم. آنان اگر جز اينها ميدانند بنويسند. ما بسيار ميخواهيم كه پيروان صوفيگري و ديگر دسته بنديها بگفته هاي ما پاسخ دهند و با دليل ايرادهاي ما را رد كنند. ما خود اينرا ميخواهيم و چشم براهيم.

    (پرچم روزانه شمارة 188 ، شنبه 21 شهريور 1321)

     

    بيانية آزادگان آذربايجان

     

    هم ميهنان گرامي اين كشور كه خانة ماست بايد همگي در نگهداري و آبادي آن كوشيده و چشم براه سعادت ندوزيم. متأسفانه بيشتري از هم ميهنان در اثر بدآموزيهاي ساليان دراز عادت بتنبلي و سستي كرده بحديكه پردة غفلت و بي باكي جلو چشم آنان را گرفته است. امروز بايد تكاني بخود داد و درپي چاره و تدبير شد.

     

    اي ايرانيان اين پراكندگي ما را بيچاره و درمانده كرده. امروز ديگر اوضاع جهان اجازه نمي دهد كه بيشتر از اين با غفلت و بي پروايي بگذرانيم. اگر مي خواهيد از اين درماندگي رهايي يابيم راهي جز اين نيست كه از دور و نزديك دست بدست هم داده و ببيچارگي هاي خود چاره اي انديشيم. خوشبختانه حزب آزادگان[باهماد آزادگان] كه جز از بيداري و آزادي و حفظ استقلال ميهن منظوري ندارد در اين راه قدمهايي برداشته و از نقاط مختلف كشور مردان غيرتمند دست برادري بسوي هم دراز كرده و در راه سعادت توده مي كوشند و ايمان قطعي دارند بر اينكه بياري خدا و در ساية همدستي ، ببدبختي و تيره روزي ما خاتمه خواهد داد.

     

    اي مردان غيرتمند و كاردان كه از هم دور افتاده و از اوضاع ناگوار ميهن دل پر از خون داريد ، حزب آزادگان از شما انتظار دارد كه دست برادري بسوي ما دراز كرده و در اصلاحات مهم كشور با ما همكاري نماييد و اينرا بدانيد كه از كوششهاي تنها تنها نتيجه بدست نيايد.

     

    اي برادران ما با صداي رسا مي گوييم اگر امروز بخود تكان ندهيد و در صدد چاره جويي نباشيد پايمال حوادث روزگار خواهيد شد.

     

    اگر بخواهيد اندازة گرفتاري توده و راه چارة آنرا بدانيد بهتر است از شماره هاي پر بهاء روزنامة پرچم استفاده نماييد. تا بگرفتاريهاي خود پي برده و در انديشة چاره باشيد.

    ...

    پرچم : اين بيانيه هفتة گذشته در تبريز جداگانه انتشار يافته و ما براي تعميم سود آن بچاپ رسانيديم.

    (پرچم روزانه شمارة 189 ، يكشنبه 22 شهريور 1321)

     

    رضا شــاه پـهـلـوي

     

    [عكس]

    يكي از حوادث شهريور ماه 1320 كنارجويي اين شاه از تاج و تخت و واگزاردن آن بشاهنشاه كنوني بود كه روز بيست و پنجم آنماه رخ داد و اينك بنام ياد آوري از آنداستان امروز كه بيست و چهارم شهريور و مصادف با آخرين روز پادشاهي آن شهريار است اين عكس را در روزنامه خود مي آوريم.

     

    چنانكه گاهي گفته ايم ما اگرچه از اين شاه دربارة بي پروايي بمشروطه و بي آبرو گردانيدن مجلس شوري گله مند مي باشيم و اين هم گلة كوچكي نيست با اينحال او را يك پادشاه غيرتمند و كاردان مي شناسيم كه بيست سال در راه اين كشور كوششها كرد و رنجها برد و سرانجام سود توده را در كنارهگيري خود دانسته كناره گرفت.

     

    اين بدگوييهايي كه از كساني مي شنويم[1] بيشترش از آنستكه از تاريخ بيست سالة آنشاه و از اسرار سياسي ايران ناآگاهند و بسياري نيز نمك ناشناس و بدخواه مي باشند.

     

    ما در زمان آنشاه بستايش نپرداخته ايم چرا كه آنروز گمان چاپلوسي ميرفت. ولي امروز نبايد از حقايق پشتيباني ننماييم. رضاشاه باين كشور نيكيها كرده و بايد ايرانيان ازو قدرداني نمايند و يادش را با احترام كنند.

    (پرچم روزانه شمارة 191 ، سه شنبه 24 شهريور 1321)



    [1] : اشاره به دسيسه ايست كه پس از رفتن رضاشاه روزنامه ها بهمدستي برخي از كهنه سياستگران تدارك ديده بودند. دو دولت بيگانه لشكرهايشان را به كشور ما آورده بودند ، آن زمان رضاشاه رفته و پسرش هنوز جايگاهي در سياست نداشت. شور و تكاني در مردم پديد آمده بود و هر كس در جستجوي چاره اي مي گشت. روزنامه هاي بسياري در سراسر كشور سر برآوردند كه بسياري از آنها بجاي آنكه در آن فرصت استثنايي به ريشة دردها پردازند و راه چاره را جستجو كنند ، همة گرفتاريها را از « دورة ديكتاتوري» رضاشاه وانموده تلخترين و ناسزاترين سخنان را برشتة نگارش در مي آوردند. سپس پردة دوم دسيسه را بدينسان براه انداختند : بجاي آنكه همة كسانيكه در روزگار ديكتاتوري از وزيران و نخست وزيران و رئيس مجلس و ديگر دست اندركاران را به محاكمه كشند همة گناهان را به گردن تني چند از رئيس شهرباني حكومت رضاشاه و دستياران او و يك ميرغضب زندان انداختند و دادگاه پرهياهويي براي ايشان ترتيب دادند. بدينسان مي خواستند از يكسو ـ غيرمستقيم ـ گناهان را بگردن كسي كه نبود (رضاشاه) بيندازند و از سوي ديگر مقصران اصلي را پاك و بيگناه نشان دهند. آتش اين هياهو را روزنامه هايي بر مي افروختند كه خود همة داراييشان را در زمان رضاشاه و در ساية چاپلوسيها بدست آورده بودند.

     

    كسروي به علت نگارشهاي پيمان و پرچم و نيز رايهاي آزادانه اي كه در زمان كارش در عدليه داده بود دشمنان بسياري داشت كه ايشان با برگزيدن او (بخش ديگري از آن دسيسه) به عنوان « وكيل تسخيري» چند تن از متهمان آن دادگاه خواستند به وجهة او آسيب برسانند. كسروي از اين نقشه ناآگاه نبود ولي ناگفته هايي در دل داشت كه آن دادگاه را فرصتي براي روشن گردانيدن تاريخ ايران و پشتيباني از حق و راستي و بهم زدن نقشة بدخواهان مي ديد. اينبود آن وكالت را بجان پذيرفت كه خود شاهكاري در پرونده هاي سياسي ايران است.

     

    براي آگاهيهاي بيشتر خوانندگان توانند به « دفاعيات كسروي از سرپاس مختاري و پزشك احمدي» باز گردند.

     

    گنـاهـكار اصلـي كيـها هستنـد؟

     

    نوشتة يك بانو

     

    آقاي كسروي دارندة روزنامة پرچم

     

    چند روز قبل در روزنامة پرچم شمارة 182 متن دفاع خود را از آقاي مختاري منتشر نموده بوديد و نيز اينجانب در ديوان كيفر موقع بيانات شما جزو تماشاچيان بودم فوق العاده جلب توجه مرا كرد. گرچه من خود را شايستة گفتار نويسي نميدانم ليكن وجودم بطوري سراپا مرهون آن بيانات بيغرضانه شد كه از نوشتن و اظهار عقيده كردن خودداري نتوانستم و لازم است پيش از بيان مطلب بعضي چيزها را خاطر نشان كنم تا مردم بدانند كه من غرض و مقصودي در اين نامه نداشته و ندارم. اولاً من تا روز محاكمة مختاري ابداً ايشان را نديده بودم و نيز تا مدتي كه ايشان رئيس شهرباني بودند ابداً تماس اداري هم نداشته ام و بستگي هم با فاميل ايشان نداشته و ندارم. بنابراين پس از آنكه عدم هرگونه سابقة خود را با آقاي مختاري بعرض قارئين رسانيدم ديگر بهيچوجه جاي شك و شبه باقي نمي ماند مگر حق و حقيقت. حال برويم بر سر مطلب و محاكمة مختاري بطوريكه در مجله هاي پليسي و جنائي خوانده ام در يك واقعة قتلي كه اتفاق بيفتد متخصصين علم الجنايات بعد از عكسبرداري از محل واقعه و تدقيق در لاشة مقتول نوع و ساعت جنايت را توسط طبيب قانوني و ساير عمليات اكتشافي شناخته بعد از تمام اينها ميتوانند مرتكب جرم را بدست آورند. من نميدانم بعد از چندين سال چگونه و بكدام وسيله و در تحت چه كشفيات علمي و شاهدهاي متدين ميتوان نسبت قتل بمتهمين شهرباني داد اين مطلبي بود كه توجه مرا بخود مجذوب گردانيد ، سپس هم اين موضوع چيزهائي را بخاطر من آورد كه ناچار از نوشتن آن نيز هستم. راستي را چرا آن اشخاصي كه در دورة ديكتاتوري شغلهاي بسيار عمده در دست داشتند و از داشتن مشاغل مهم خودشان همه نوع سوء استفاده نموده از هيج نوع فجايع براي انجام مقاصد سوء و پر كردن جيبهاي پر حرص و آز خودشان كه امروز اگر از كار بيكار شده اند براي چندين نسل خودشان كافي است خودداري نكردند و بايد صاف و راست در آپارتمان ها[2] و كاخهاي باشكوه خودشان براحتي و آسايش خيال زندگي كرده و روزنامه هائي را كه راجع بمتهمين شهرباني است با قيافة حق بجانبي بخوانند و با ماسك ساختگي اظهار عقيده كنند. اين اشخاص بودند كه در خارج از مركز خون مردم بيچاره را در شيشه ميريختند و لايتغير كوچكترين مجازات خود را اعدام ميدانستند حال با كمال بيحيائي بدون هيچ ترس و هراس دارند براحتي زندگي ميكنند. من نميدانم يعني عقلم قاصر است كه بايد به تردستي و مهارت اين آقايان آفرين گفت يا از شيادي آنها بحال اين ملت متأثر شد. اينها ديروز ابن زياد بودند و امروز بايزيد بسطامي شده اند. در خاتمه ميخواهم بعضي تأثرات خود را نيز در آن روزنامه منعكس گردانم. يكداستان عجيب آنكه تازه يكي از آقايان در روزنامه مي نويسد كه بايد مدارس دخترانه منحل شود و نصف تودة ايران كه مادران فرزندان فردا هستند از علم و معرفت بي نصيب مانند در صورتيكه پيش از ديكتاتوري نيز مدارس دخترانه بوده است و اين موضوع ربط بزمان رضاشاه ندارد ملاحظه فرمائيد ما در اين دوره چقدر بدبخت شده ايم كه داريم بسير قهقرائي صدسال قبل ميرويم. موضوع ديگر آنكه مثلاً كسبة خواربار فروش بطور آزادانه خون مردم را مكيده اند با اين وضع اگر بامورات امروزه نظر افكنيم مي بينيم آن ديكتاتوري انفرادي تبديل بديكتاتوري اجتماعي شده ، هر مافوق بمادون خود هر بايعي بمشتري دارد تعدي ميكند و اگر بامورات اجتماعي دقت كنيم خواهيم ديد همه بيكديگر ظلم و تجاوز مي نمايند.

     

    عمده مقصود از اين مقالة خالي از غرض اين بود كه گناهكاران اصلي بدانند كه مردم اعمال آنها را ميدانند و با وجود نقاب ساختگي نيز آنها را شناخته اند و هرگز با اين تشبثات جنايتكاريهاي آنان از ميان نخواهد رفت. خدايا زين معماها پرده بردار.

    نويسنده ـ فرنگيس معتضدي درخشان

     

    پرچم : چون اين نوشته از يك بانوييست نخواستيم بچاپ [نـ]رسانيم و تنها برخي قسمتهاي آنرا بكنار گزارديم. براي آگاهي بانو درخشان مي نويسيم كه ما نمي خواهيم كارهاي وكالتي دارندة پرچم در روزنامه انعكاسي بسياري پيدا كند چه اين روزنامه ازآنِ يك جمعيت است و بايد صفحات آن (بخصوص صفحة اول كه براي گفتارها تخصيص يافته) جز در راه مطالب عمومي صرف نشود. ما اميدمنديم بانو درخشان در همان زمينه اي كه ديروز بانو احترام نوشته بودند گفتار نويسند و يا در زمينه هاي ديگري مانند آن. رويهمرفته پرچم خواستار است كه بانوان درسخوانده در نويسندگي شركت نمايند و در موضوعهايي كه مطرحست و هر يكي موضوع مهم ديگري ميباشد انديشه و فهم خود را آشكار گردانند. ما در جنبشي كه آغاز كرده ايم بهمراهي بانوان نياز بسيار داريم.

    (پرچم روزانه شمارة 188 ، شنبه 21 شهريور 1321)

    [2] : معني در آن زمان : ساختمان چند طبقه.

    نویسنده : رضا فرهيزش بازدید : 70 تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1391 ساعت: 21:37
    برچسب‌ها :