aa 81 ـ بايد از نادانيها جلو گرفت :: احمد كسروي

81 ـ بايد از نادانيها جلو گرفت

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    چنانكه هركسي ميداند در اين آخرها دوباره درويشهايي پيدا شده اند و در اينجا و آنجا ديدار زشت خود را بمردم نشان ميدهند. از شهرستانها نيز مينويسند كه درويشان پيدا شده اند همچنين بسياري از آنانكه عمامه را برداشته بودند بار ديگر كلاه را بعمامه بدل گردانيده اند. بويژه سيدهايي كه عمامه سياه بر سر ميگزارند فراوانتر شده اند.

     

    ما نخست ميخواهيم از آنان بپرسيم : بَهر چه گردن برخت يكسان نميگزارند؟!. بهر چه خود را انگشت نما ميگردانند؟ رخت و كلاه براي پوشانيدن تن و نگه داشتن آن از سرما و گرماست و اينست رنگ و چگونگي آن درخور ارج نيست. رخت بهر رنگي بود و هر شكلي را داشت رختست. ليكن يكساني رخت در ميان يك توده دليل بهمبستگي و يگانگي آنهاست ، نشان يكساني انديشه هاست اينست بايد ارجي بآن يكساني گزاشت ، گذشته از آنكه گوناگوني رخت خود ماية دوري و رميدگيست ، زيرا هركس شكل رختهاي خود را پسنديده بديگران ريشخند ميكند ، و اين خود دو تيرگي پديد مي آورد.

     

    اين انگيزة يكسان گردانيدن رختهاست. از سوي ديگر اين گونه رختي كه ايرانيان از اروپا گرفتند و چه زن و چه مرد مي پوشند يكرخت ساده و سودمندي است. آنچه رخت مردانست براي چابكي و سادگي ، بسيار سازگار ميباشد. آنچه رختهاي زنانست اگر آستين بلند باشد و سينه باز نباشد يكرخت بسيار بجاييست.

     

    هرچه هست سالها كوشيده شد و اين رخت در ايران رواج يافت و اكنون همان را پوشيد و باز بهوسبازي كه بانگيزة خودفروشي و نيرنگسازي[نيرنگبازي؟] [است] برختهاي ديگري دست نيازيد. آنانكه رخت دراز مي پوشند و عمامه بسر گزارده و عبا بدوش كرده خود را سيد مي سازند بگويند خواستشان چيست؟!. چه نتيجه اي از آن منظور ميدارند؟!. اگر خواستشان آنستكه خود را زادة پيغمبر شناسانيده و دلهاي مردم عامي را بسود خود بتكان آورند و بهره هايي بيابند ـ فلان پيره زن قربان جدش برود ، فلان بقال ماست را ارزانتر بفروشد ، فلان شاگر شوفر جلوتر از ديگرانش سوار اتوبوس گرداند اين خود نيرنگبازيست و با سرفرازي و مردانگي سازش ندارد. اگر جز اين خواست ديگري دارند بگويند تا ما هم بدانيم.

     

    دوم ميخواهيم از دولت بپرسيم براي چه باينان ميدان ميدهد؟!.. در اين هنگام كه بيگانگان بفراواني در كشور ما هستند و در خيابانها بتماشاي اين هيكلهاي خنده آور مي ايستند و با انگشت بهمديگر نشان ميدهند چرا دولت دربند آبروي كشور نيست و جلوگيري از اين نافهمان بي آبرو نميكند؟!.. اگر مقصود اين است كه هرچه در زمان رضاشاه بوده بازگردد بايد بگويم كه اينكارها كه در زمان رضاشاه رخ داده بيشتر آنها آرزوي ديرين غيرتمندان ايران بود و سالها در پيرامون آنها گفتگو رفته و گفتارها نوشته ميشد و رضاشاه آنها را بكار بست و روان گردانيد. هرچه هست اين چسودي دارد كه دولت بخواهد همة كارهاي آنزمان را بازگرداند؟!..

     

    سوم رو بمردم گردانيده ميگويم : ميدان باين نادانيها و هوسبازيهاي يك مشت نافهم ندهيد و هركه را ديديد كه دوباره رخت سيدي يا ملائي پوشيده بدانيد يك آدم باآزرمي نيست و از نيرنگبازي ميخواهد بهره منديهاي نامشروعي كند و اينست او را خوار داريد و از اين پيره زنان و مانندگان ايشان كه از ديدن عمامه دلهايشان بتكان مي آيد و بپاسداريهايي مي پردازند جلوگيريد. آنان مي پندارند از اين پاسداري خدا را خشنود مي گردانند. حقيقت را بفهمانيد كه خدا از اين نادانيها بيزار است.

     

    ناتواني خردها را ببينيد : بدانش ، نيكوكاري ، پارسايي ، خردمندي ، كارداني ، دليري و ديگر مانند اينها كمترين ارجي گزارده نميشود و بچند گز تنزيف سياه و سفيد ارج گزارده ميشود. بدبخت از بس كه از خدا دور است گمان ميكند رشتة اختيار جهان در دست اين تنزيفهاست و مي ترسد اگر پاسداري[احترام] نكند آسيب بيند اينست با يكدل لرزان بپاسداريهايي مي پردازد.

     

    مي شنويم چون محرم نزديكست كساني هم در آن انديشه اند كه بار ديگر بازيچه هاي خنك بيست سال پيش را تازه گردانند : دسته در بياورند ، سينه كوبند ، زنجير زنند ، عرب گردند ، تن قفل كنند ، حجلة قاسم سازند ، قنداقة علي اصغر درست كنند ، شاه حسيني روند ، سر شكافند ، شمر و يزيد ببازار آورند ، اين نمايشهاي ننگين را تازه گردانند.

     

    اينان كسانيند كه مي پندارند آن بازيها يك هنري بوده و اينست مي خواهند نگزارند فراموش گردد ، و مي كوشند كه دوباره رواج دهند. خدا روي ناداني را سياه گرداناد!

     

    بدبختهاي بيخرد ، آن بازيها اين را نتيجه داده بود كه بيگانگان مي آمدند و عكسها برميداشتند و در اروپا و آمريكا پراكنده مي ساختند و همانرا دستاويز ساخته ميگفتند : ايرانيان نيمه وحشيند و درخور استقلال و آزادي نمي باشند ، بازيهاي باين ننگيني را ميخواهند دوباره تازه گردانند ، ميخواهند نگزارند فراموش شود.

     

    بهرحال من روي سخنم بآن ناكسان نيست. آنان بيخردانيند كه درسشان روانست و بهيچ سخني گوش نخواهند داد ، آنان اينكارها را از « واجبات مذهبي» مي شمارند و بپاداش آن در آرزوي حور و غلمان مي باشند. پستنهاداني كه از غيرت و مردانگي چشم پوشيده و تنها درپي آنند كه باين گونه بازيهاي خنك پردازند و نام آنرا « مذهب» گزارند و شبها بآرزوي حور و غلمان برختخواب روند. بچنين تيره دروناني اندرز و گفتگو چه اثر خواهد داشت؟!.

     

    روي سخن من بمردان غيرتمنديست كه ميخواهند اين توده بيش از اين بي آبرو نشود و بيش از اين خوار و بدنام نباشد. باين كسانست كه ميگويم دست بهم دهيد و از آن نادانان جلو گيريد. امروز كه بيگانگان در كشور فراوانند بسيار زشتست كه بچنان بازيهاي خنكي برخاسته شود و ماية سرافكندگي همگي گردد. اينست بايد از اكنون بچاره كوشيد. شماها در هركجا كه مي نشينيد و بهر انجمي يا بزمي كه ميرويد سخن از اين زمينه بميان آوريد و بدي و خنكي آن نمايشها را باز نماييد و كساني را كه مي شناسيد از آن دسته نمايشگران نادانند اندرز گوييد و اگر نپذيرفتند خوارشان داريد و نادان و پستشان شماريد. از اين راه در آييد تا جلوگيري توانيد. دوباره مينويسم جاي خاموشي نيست.

     

    شما بايد بدانيد كه در هر توده اي نادانان و نافهمان فراوان باشند و اين بخردان و غيرتمندان توده ها هستند كه جلو نادانان را گيرند و ميدان بكارهاي پست آنان باز نگزارند. شما نيز بايد همان كار را كنيد. در هر شهري كه هستيد دست بهم دهيد و بجلوگيري از نادانان بكوشيد.

     

    شما بايد بدانيد كه هميشه بدخواهاني در اين كشور در كار بوده اند و هستند و هميشه بكاستن از آبروي اين توده كوشيده اند و ميكوشند. و كنون نيز آنهايند كه در نهان كوششهايي بكار برده چنين ميخواهند كه هرگونه پيشرفتي را كه در اين كشور چه در آغاز مشروطه و چه در زمان رضاشاه رخ داده بي اثر گردانند و از هر راه اينمردم را پست انديشه و سبكسر نشان دهند. اينست از گوشه و كنار گاهي داستان بازگشتن روبند و چادر را بميان مي آورند و بيخرداني را از ملايان و ديگران بكار واميدارند ، و گاهي نغمه هاي « حمايت از مذهب» سروده نمايشهاي خنك بيست سال پيش را بياد نادانان مي اندازند. رويهمرفته اين موضوعها يك چيز ساده اي نمي باشد و اين از خود آن نافهمان نيست كه دليري پيدا كرده ميخواهند بار ديگر بميان افتند و ببازيگري پردازند.[1] بدخواهان ميكوشند كه ما را از اين راهها بزمين زنند و ما نيز بكوشيم رنجهاي آنان را بيهوده گردانيم.

    يك پرسش ديگر من از ملايان در همين زمينه است. ميخواهم از آنان بپرسم شما بنمايشهاي بيخردانة محرم كه سينه زدن و زنجير زدن و سر شكستن و شاه حسيني رفتن [2] و اينگونه بازيهاست چه ميگوييد؟!.. اگر اينها را مشروع مي شماريد بگوييد دليلش چيست؟!.. [3] چرا بايد اين بازيهاي خنك بيهوده مشروع باشد؟!. اگر ميگوييد مشروع نيست چرا بجلوگيري نميكوشيد؟! چرا بمردم نميگوييد كه اينها كارهاي بيهوده و نامشروع است؟!. خواستارم كه در اين باره هم يك پاسخ روشني بما دهيد تا بدانيم انديشة شما چيست؟!.

    (پرچم روزانه شماره هاي 227 و 228 آدينه پانزدهم و يكشنبه هفدهم آبان ماه 1321)

     

    [1] : مدارك و شواهدي كه بعد ها يافت شده همين را نشان ميدهند و اين نشان ديگريست از ژرف انديشي و آگاهيهاي نويسنده. به پيشگفتار كتاب انكيزيسيون در ايران نگاه كنيد.
    [2] : شاه حسين (= امام حسين) گويان قمه بسر كوفتن ـ واژه نامة دهخدا

    [3] : سي و هفت سال گذشت تا پاسخ ملايان به اين پرسش را دانستيم. چگونگي آنكه در گرماگرم شور و جنبشها براي برانداختن محمدرضاشاه ، ملايانِ شورشي براي آنكه دلهاي مردم را بسوي خود كشند ، آخوندهايي كه هوادار شاه و از پيرامونيان او بودند را مرتجع (!) و « درباري» ميخواندند و سخن از چيزهاي نوي همچون : « حمايت از مستضعفان جهان» ، « خودكفايي اقتصادي» ، « بانك داري اسلامي» ، « مبارزه با آمريكاي جهانخوار» ، « جمهوري» ، « انتخابات آزاد» و اينگونه « شعارها» سر ميدادند. همچنين در برابر پرسشهايي كه از باور ايشان دربارة شيوة حكومت و آزادي اقليتها و زنان يا اينگونه چيزها پرسيده مي شد پاسخهاي همدلانه با « نو انديشان» مي دادند.

     

    از آنسو بودند مسلمانان « نوپديدي» كه نمايشهاي ننگين و بيخردانة محرم را بيرون از دين مي دانستند. اينان نيز در آن لشكر مخالفان شاه از جمله كوشندگان بودند و چون محرم سال 58 در آبانماه آنسال فرارسيد ، بيشتر كسانيكه نوخواهي ها از ملايان حكومت يافته شنيده بودند انتظار داشتند كه محرم امسال جز از محرمهاي محمدرضاشاهي باشد. ليكن در آن زمان پرده ها كنار رفت و خميني سخنراني خود را در زمينة نمايشهاي محرم چنين آغاز كرد :

     

    " اين محرم و صفر بود كه « اسلام» را زنده نگاهداشت. ..." اينبود دليل مشروع شمرده شدن آن!. بدينسان صداي « نو انديشان مذهبي» را خفه گردانيد و دانسته شد كه اين نمايشهاي ننگين همگي از « شرع» بوده است. آنگاه دانستيم كه محرمهاي بعدي نه به شكوه زمان محمدرضاشاه بلكه شكوهمندتر از آن برگزار خواهد شد.

     

    براي آنكه معني اين گفته و مانندهاي آن بهتر دانسته گردد بايد نكتة ديگري را نيز شرح دهيم. بايد دانست كه « اسلام» در گفته هاي ملايان معني ديگري جز آنچه مسلمانان ديگر جاها مي فهمند دارد. اگر نه در همه ، بايد گفت در بيشتر آنها شما واژة « اسلام» را برداشته به جاي آن « دكان آخوندي و گرمي بازار آن» را بگزاريد معنيش درست مي گردد. خودتان بيازماييد!

     

    شاه سابق ميهن پرست بود

     

    آقاي كسروي دارندة پرچم ، مردم رضائيه دو چيز را هيچوقت فراموش نخواهند كرد.

     

    يكي زخمهائي را كه بعد از سوم شهريور ماه بقلبشان وارد شده ، و يكي مرهم آن زخمها كه روزنامة پرچم است.

     

    مردم بيچارة رضائيه نسبت بنامة پرچم علاقه و ايمان پيدا كرده اند و چارة دردها و زخمهاي خود را بوسيلة آن نامه مي جويند اينست كه پرچم در رضائيه خوانندة زيادي دارد.

     

    من خودم سالها است با عقايد پيمان و پرچم همراهم و اين نخستين بار است كه عقيدة خود را مي نويسم زيرا تنها كسيكه در ايران شناخته ام كه نان را بنرخ روز نميخورد دارندة پرچم است.

     

    وقتيكه شاه سابق در ايران بود شما از او اسمي در پيمان نبرديد و چاپلوسي نكرديد و حالا كه رفته است حق او را باطل نمي كنيد و از اينكه نيكيهاي شاه سابق را مي نويسيد باعث شادي و خوشحالي مردم رضائيه شده ايد. تهراني قدر آن شاه را نميداند. اهل رضائيه خوب ميدانند زيرا پس از رفتن شاه سابق دو نعمت گرانبهاي امنيت و نان را از دست داده اند. تاريخ ممتد ايران كمتر امنيت دورة شاه سابق را ديده است. شاه سابق براي خاطر ايرانيان دست از تاج و تخت كشيد. ...

     

    ايران در زمان شاه سابق داراي راه آهن ـ دانشگاه ـ بانك ملي ـ كارخانه ها و ساير چيزها شد در زمان شاه سابق خان خاني از بين رفت و پايتخت كشور در شهرها داراي نفوذ و قدرت شد.

     

    امروز كسي از خانة خود با خيال راحت نمي تواند بيرون آيد در زمان او مردم بهرجا ميخواستند ميرفتند و بيم و هراسي نداشتند فقط كساني خائن و تبهكار نمي گذاشتند شاه از راستيها آگاه شود براي اينكه خودشان صاحب مقامي شوند.

     

    حالا همان تبهكاران تمام كارهاي نيك آن روز را فراموش كرده آنشاه را ستمكار و خودخواهش ميستايند. آنشاه صد كار نيك كرد و يك عيب داشت كيست كه در دنيا بي عيب باشد.

     

    اهالي رضائيه كه پس از رفتن شاه سابق از ايران امنيت ـ نان ـ و راحتي خود را از دست داده اند حالا قدر شاه سابق را خوب ميدانند.

     

    آقاي كسروي بعهدة شماست كه دربارة شاه سابق خوب قضاوت كنيد و اگر شما نكنيد تاريخ خواهد كرد و روي كسانيكه دربارة او بد مي نويسند سياه خواهد شد.

    رضائيه ـ غلامرضا صاحب قلم

     

    پرچم : خود همين نوشته ها داوري ايست كه دربارة آنشاه ميشود اما كسانيكه در چنين روزي از آنشاه بد مي نويسند بيشترشان آن چاپلوسان پستنهادند كه ديروز صد چاپلوسي نموده اند و اين طبيعت چاپلوس است كه كسي را چون توانا ديد ستايشگر ميگردد و چون ناتوان ديد نيش ميزند. اين گناه خود آنشاه است كه چرا در آن روز فريب چاپلوسيهاي ايشان را خورده و بچارة كارشان نپرداخته.

    (پرچم روزانه شمارة 227 آدينه پانزدهم آبانماه 1321)

     

    چرا بكار از راهش نمي آييد؟!.

     

    يك رفتار بدي كه ما از ايرانيان مي بينيم آنست كه پياپي ميخواهند بنالند و گله كنند و فرياد برآورند ، چارة دردها را تنها در اين ميدانند. هر روزيكه پست ميرسد يكدسته از اين گله ها و ناله ها براي ما ارمغان مي آورد.

     

    شگفت داستانيست : ما داد ميزنيم بياييد همدست شويم و بهمة اين دردها از راهش چاره كنيم كمتر گوش ميدهند ، ليكن پياپي اين گله ها و ناله ها را براي ما ميفرستند. ما نميدانيم باينان چه گوييم؟!. نميدانيم باين نافهمي چه نامي دهيم؟!.

     

    آخر اي بيچارگان شما اگر خرد داريد بينديشيد تا بدانيد چارة دردها ناله و فرياد نيست. ناله و فرياد كار بچگان است ، كار درماندگانست ، اگر خود نمي توانيد فهميد چشم باز كنيد و بديگران نگاه كنيد : روسها چكار كرده اند؟!.. تركها چگونه اداره مي شوند؟!. آمريكاييها چسان مي زيند؟! اينها را ببينيد تا بدانيد كه در هر كشوري غيرتمندان و بخردان دست يكي گردانيده جمعيتي پديد آورده اند و از روي فهم و بينش كشور خود را راه مي برند و در سخت ترين گرفتاريها بناله و گله نمي پردازند.

     

    در اين دو هفته چند نامه از كاركنان اداره ها از شهرستانها رسيده و همگي گله و ناله دارند كه با اين گراني خواربار تكليف ما چيست ، و از ما خواهش مي نمايند كه نوشته هاي ايشان را بچاپ رسانيم ، تو گويي دولت از حال آنان آگاه خواهد گرديد و بچاره خواهد برخاست.

     

    ما ناگزيريم يكبار ديگر باين كسان يادآوري كنيم كه اين گرفتاريهاي ايران يك كار « اتفاقي» نيست و چارة آن نيز باين سادگي نتواند بود. اين گرفتاري نتيجة آلودگيهاي ايرانست و بهرحال راه چاره پديد آمدن يك باهماد (جمعيت) بزرگيست كه خردمندان و غيرتمندان در آن شركت كنند و از روي فهم و انديشه بيكايك گرفتاريها چاره انديشند. اكنون جهان سراسر گرفتاريست ، در چنين هنگامي يك تودة پاشيده و پراكنده سرنوشتي جز نابودي نتواند داشت. امروز ايران در سر راه دولتهاي جنگنده افتاده و ناگزيريست كه آنان مقاصدي در اينجا دارند.

     

    بايد همة گوشه و كنار كارها را بديده گرفت و با دورانديشي راهي براي زيست اين توده برگزيده چه دربارة خواروبار و چه در ديگر باره ها ، با همدستي همة بخردان چاره هايي پيش گرفت ، و ما باين كار برخاسته ايم و از يكسال باز در اين راه ميكوشيم و رنج و زيان بخود هموار ميگردانيم. هركس هم كه براستي علاقه بتوده و كشور دارد بايد با ما همدست گردد.

     

    اينست راهي كه بيك نتيجه اي خواهد رسيد. اين ترتيب كه خود را كنار گيريد و بي پروايي نماييد و اگر جايش افتاد ريشخند نماييد ، و چون به نتيجة نادانيهاي خود گرفتار آمديد آنگاه بناله و گله پردازيد بسيار بيخردانه است ، بسيار بيهوده است.

     

    شگفتي آنست كه در بيشتر اين گله و ناله ها مرا كه دارندة پرچمم « دانشمند و پيشوا» مينامند و « يگانه غمخوار و دلسوز توده» مي ستايند. ميگويم اگر اينها راستست و شما براستي مرا داراي دانش مي شماريد و غمخوار توده ميدانيد بايد بسخنانم گوش دهيد. من بارها گفته ام و بار ديگر ميگويم : اين ترتيبي كه شما پيش گرفته ايد هيچ سودي ندارد. ميگويم : اين راهيكه ما آغاز كرده ايم راه رستگاري شماست. اين را از من بپذيريد باور كنيد و از دور و نزديك با ما همدست و همراه گرديد و مطمئن باشيد كه بهمة بدبختيها چاره خواهيم كرد.

     

    اين را هم بنويسم كه زمينة آرمان و كوششهاي ما تنها ايران نيست. من و يارانم جدايي ميان ايرانيان و ديگران نمي گزاريم ، ما نيكي را براي همگي ميخواهيم و برستگاري همگي ميكوشيم. آن معنايي كه ديگران به نژاد و توده ميدهند و تعصب و دشمني با ديگران را شرط ميهن پرستي ميشمارند ما نمي شماريم. در نزد ما نژادها و توده ها حكم خاندانها را دارند كه چنانكه در خاندانها هر يكي از آنها جداگانه مي زيد و در داخل خانة خود آزاد است ولي در بيرون با ديگر خاندانها روابطي دارند با همديگر با همدستي و مهرباني راه ميروند توده ها نيز چنين بايد بود.

     

    بهرحال اين دخالت در كارهاي ايران و اينكه شماها را بهمدستي ميخوانيم تنها از آن راهست كه در اين كشور مي باشيم و اينجا خانة ماست. ما مي بينيم بيچاره مردم اين كشور نه تنها در انديشة آينده نيستند و هيچ نميگويند در اينجهان پر كشاكش سرنوشت ما چه خواهد بود ، نه تنها چشم براه حوادث دوخته اگر از دولتي فشار و سختي مي بينند روي دل بسوي دشمنان او برگردانيده رفع اين را از آن ميخواهند ، نه تنها آلودگيهاي خود را در نمي يابند و دربند چارة آنها نمي باشند ، بيكبار سررشته را گم كرده اند و در چنين هنگامي كه جنگ و گرسنگي اين كشور را تهديد ميكند دربند خود و خاندانشان نمي باشند.

     

    اينهاست كه ما را وادار ميكند كه جمعيت برپا كنيم و روزنامه بنويسيم و با دولت و با ديگران طرفيت نماييم و هر زمان بيك موضوع سخت ديگري پردازيم ، يكزمان بآذربايجان و داستان زبان ترك كه عنواني بدست يكدسته هوسبازان نافهم داده بود پرداخته بكوشيم ، يكزمان برضائيه توجه كرده دولت را وادار بفرستادن نيرو نماييم ، يكزمان قضية خلخال را دنبال كنيم ، يكزمان دربارة خواروبار نويسيم ـ اينها همگي براي آنست كه در چنين روزي از دلسوزي بهم ميهنان خود باز نايستيم وگرنه نه من و نه يارانم كمترين سودي از اينكارها چشم نداريم ، هريكي از ماها با دسترنج خود زندگي ميكنيم. من در چنين سال سختي فرزندان و خاندان خود را از درآمد وكالت اداره ميكنم. اين روزنامه را كه مي نويسم من رنج آنرا مي برم و يكدسته از همراهان غيرتمند نيز زيان پوليش را مي پردازند.

     

    ما دلمان باين بچگان بيگناه مي سوزد كه اگر نكوشيم و چاره نكنيم بشومي اين آلودگيها و درماندگيهاي شما از گرسنگي و از آسيب جنگ گزندها خواهند ديد. دلمان باين زنان چشم بسته و ناآگاه مي سوزد كه اگر جلو نگيريم با آسيبهاي دلخراش روبرو خواهند گرديد. اينست رنج را بخود هموار گردانيده بدينسان ميكوشيم.

     

    اگر با اينحال باز شما بخود نياييد و همدستي با ما نكنيد ، اگر باز تنها بگله و ناله بس كرده تنها چاره همان را بشناسيد ، بدانيد درمان نخواهيد پذيرفت ، بدانيد كه از دست روزگار مشتهاي دندان شكن خواهيد خورد. بارها گفته ام شما ناداناني هستيد كه ميخواهيد آئين خدا را بهم زنيد. شما ميگوييد ما نخواهيم كوشيد و دست بهم نخواهيم داد و با اينحال آسوده و دلخوش زندگي خواهيم كرد.

     

    مرا شگفت افتاده پريروز در رضائيه ، و ديروز در خلخال آن گرفتاري بود و ما با گفتار و كوشش ، تا اندازه اي كه مي توانستيم بياوري كوشيديم ولي همينكه داستان بپايان رسيده مي بينيم مردم خود را كنار كشيده اند و هيچ نمي گويند آن روزنامه اي كه ديروز آن فداكاري را در راه ما كرد و با يك نيروهاي خطرناكي طرفيت كرد و با دولت مخالفت نشان داد يك مقاصدي را دنبال ميكند ، مقاصديكه دربارة كشور و توده مي باشد ـ پس ما نيز همراهي با او كنيم. نمي گويند كه ما آزموديم و ديديم كه يكروزنامه چون از سوي يك باهمادي نوشته ميشود آن دستگيري مهمي را از ما نمود. پس ما نيز بايشان پيونديم كه ديگر نيرومندتر باشند و در روزهاي سخت آينده بدرد اين كشور بخورند. بدبختهاي بيچاره سر كلافه را گم كرده اند و چون غايله فرونشسته هركدام پي هوسهاي خود رفته اند و امروزها كه داستان نان سخت گرديده مي بينيم بي آنكه هيچي بروي خود بياورند پياپي تلگراف و نامة شكايت و ناله ميفرستند كه تو گويي ما اينجا نشسته ايم كه هر زمان كه آنها حس دردي كردند و بفريادي برخاستند ما نيز پيروي از آنان نماييم. در اينجاست كه بايد بگويم اي بيچارگان ، اي بيچارگان.


    اين جنگ كه امروز در ميان دولتها ميرود باين زوديها پايان نخواهد يافت. چنانكه گفته ايم دست كم چند سالي در ميان خواهد بود و جهان را گرفتار خواهد داشت.

    از اينسوي ايرانيان كه در سر راه افتاده اند از آسيب و گزند بي بهره نخواهند ماند و تا جنگ برپاست گرفتار خواهند بود. چيزيكه هست اگر خردمندان و علاقه مندان همدستي نمايند و از دور و نزديك با يكديگر ارتباط داشته بنگهداري خود و توده كوشند و تدبير و انديشه ها بكار برند ميتوانند از سختي آن گزندها بكاهند و باري لگدمال نگردند. ولي با حال كنوني سخت ترين نتيجه را خواهند ديد و خدا ميداند كه تا پايان جنگ بچه حال خواهند افتاد.

    اينكه يكمردمي سر پايين انداخته در انديشة زندگاني خود نباشند و چون يك سختي پيش آمد بناله و گله پردازند با فرياد و داد چاره خواهند ، و تنها استنادشان همين باشد ، چنين مردمي شايستة نابوديند و در اينجهان در نتيجة نادانيهاي خود لگدمال خواهند گرديد و در آنجهان در نزد خداي آفريدگار روسياه و سرافكنده خواهند بود.

    ما مي شنويم در رضائيه چون جواناني بنياد « آزادگان» گزارده اند كساني از توانگران و سردستگان چنين گفته اند : « اينجا جاي اين كارها نيست». يكي بپرسد : چرا؟!. چرا نيست؟!.. مگر مردم رضائيه نميخواهند زنده بمانند؟!.. نميخواهند خود را و خاندانهاشان را از آسيبها و گزندها نگه دارند؟!.. مگر مردم رضائيه نبودند كه چند ماه پيش آن ناله ها و گله ها را ميكردند ، آن دادها و فريادها را بلند مي ساختند؟!.. گويا رضائيه ايها ميخواهند هر زمان كه گرفتار شدند داد و فرياد كنند و همينكه آسوده گرديدند پي بي پرواييهاي خود را گيرند ، كه خود نكوشند و ديگران را هم نگزارند؟!.. چرا رضائيه ايها اين نميخواهند كه يكدسته از مردان باغيرت و از جوانان خونگرمشان دست بهم دهند و انديشه و عزم يكي گردانند ، و در برابر كرد و اشرار يك نيرويي پديد آورند؟!.. چرا اين نميخواهند كه بدستياري همان همدستي با تبريز و تهران و ديگر شهرها هميشه در ارتباط باشند و در هنگام سختي از همه جا آواز همدردي و همدستي شنوند؟!..

    همچنين ميشنويم كساني در تبريز و ديگر جاها ميگويند : فلان آخوند يا بهمان پيشنماز گفته پرچم نخوانيد و بآن روزنامه كمك نكنيد. ميگويم اگر ميخواهيد بسخنان ملايان گوش دهيد يكبارگي چشم از زندگي پوشيده مرگ خود و فرزندانتان را بديده گيريد. زيرا بگفتة ملايان ماليات هم نبايد داد ، بسربازي هم نبايد رفت ، بدولت هرگونه خيانت دريغ نبايد داشت و نتيجة اينها آنست كه بيكبارگي زندگي را كنار گزاريد و نابودي را بچشم خود گيريد.

    اگر ميخواهيد كه هر زمان كه سختي بود رو بسوي دولت برگردانيد و چاره بخواهيد ، و هر زمان كه آسوده شديد دست بدامن ملايان زنيد و پيروي از گفته هاي آنان كنيد اين گمراهي شما را به بدترين گرفتاري دچار خواهد گردانيد.

    همين امروز شما بيك درد سختي گرفتاريد ، و آن داستان كمي خواربار است ، و خواهيد ديد كه اينموضوع بكجا خواهد كشيد و خواهيد ديد كه اين ناله ها و فريادهاي شما كمترين تأثيري نخواهد داشت. خواربار را ديگران كشيده و برده و بشما كمترين ارزشي نخواهند گزاشت ، و راستي اينست با حال كنوني ارزشي هم نداريد.

    بسخن بيش از اين دامنه نميدهم. كسانيكه ميخواهند امروز كه سختي خواربار پيش آمده بعادت بيخردانة خود تنها به فرياد و ناله گرايند ما از آنان بيزاريم و كمترين كمكي بآنان نخواهيم داشت. آنان اگر ميخواهند بدردها چاره اي شود راهش دست بهم دادن و با انديشه و دورانديشي كوشيدنست. آنان نيز از اين راه پيش آيند.
    (پرچم روزانه شماره هاي 229 و 230 و 231 دوشنبه هيجدهم ، سه شنبه نوزدهم و چهارشنبه بيستم آبانماه 1321)

    خرده گيري و پاسخ آن
    (5)

    آقاي برهاني از بندرشاهپور مي نويسند : يكي از مشتركين بپاسخگوييهاي پرچم و نظر دارندة پرچم كه اغلب با تندي نوشته ميشود و واژه هاي نامردان و مانندهاي آن بكار ميرود ايراد گرفته ميگويد چه جاي اينگونه كلمه هاست.

    مي گويم آن خرده گير بهتر است نوشته هاي پرچم را هوشدارانه تر از اين بخواند ، ما كلمة نامرد و مانند آنرا جز در معني ريشه اي خود بكار نمي بريم. ما نامرديها از كساني مي بينيم كه ناگزير ميشويم يادآوري كنيم و بيگفتگوست كه بايد كلمة نامرد را بكار بريم.

    شما اگر كسي را ديده ايد كه دزدي ميكند و ميخواهيد باو نكوهش كنيد آيا ناگزير نخواهيد بود كه كلمة « دزد» را بكار بريد و بگوئيد « چرا دزدي ميكنيد؟!..» كلمة دزد هنگامي دشنام است كه در معني ريشه اي خود بكار نرود. مثلاً كسانيكه توده و كشور خود را بديگران فروخته مزدور آنان ميشوند اگر ما آنها را « نامرد» بگوييم و از غيرت و « مردانگي» بي بهره شان شناسيم بدست؟. آيا در چنين موردي جز كلمة نامرد كلمة ديگري ميتوان آورد؟.

    اينكه ميگويند پاسخها به تندي نوشته ميشود آن نيز سخن ناسنجيده ايست. اين پاسخها كه ما مي نويسيم بايد تند باشد. لحن پاسخ يا نكوهش جابجا تغيير پيدا ميكند. شما اگر ميخواهيد يك دزدي را نكوهش كنيد هيچگاه زبان نرمي بكار برده نخواهيد گفت : « آقاي عزيزم چرا دزدي ميكنيد؟!..» اگر بگوييد همين دليل است كه شما از دزدي چندان بدتان نمي آيد و آنرا يك چيز بسيار زشتي نميدانيد.
    (پرچم روزانه شمارة 231 چهارشنبه بيستم آبان ماه 1321)

    نویسنده : رضا فرهيزش بازدید : 53 تاريخ : يکشنبه 19 آذر 1391 ساعت: 14:26
    برچسب‌ها :