در پیرامون حزب | بلاگ

در پیرامون حزب

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

راه را گم كرده ايد

 

از روزيكه پرچم را آغاز كرده ايم بارها مي بينيم يك كسي گفتاري آورده در اين زمينه كه بدولت فلان پيشنهاد را كند يا فلان ايراد را گيرد. اين رسميست كه از سالها در كشور ما پيدا شده. كسان بسياري بخود حق ميدهند كه در كارهاي كشور « اظهار نظر» كنند و در پيشرفت زندگاني توده دخالتي نمايند.

 

ما باين دخالت يا اظهار نظر ايراد نداريم. زيرا معني مشروطه همينست : ما چون مشروطه را معني ميكنيم مي گوييم : حكومت يا سررشته داري ازآن‌ِ توده است ، ولي چون توده نخواهد توانست خود رشتة كارها را در دست گيرد ، كساني را از ميان خود بنمايندگي برمي گزينند كه مجلسي كنند و بنشينند و دربارة كشور و كارهاي آن گفتگوهايي كنند و قانونهايي گزارند و تصميمهايي گيرند و سپس بچند تني از وزيران اعتماد كرده بكار بستن آن تصميمها و قانونها را بايشان سپارند.

 

پس راستي را چه مجلس شورا و چه دولت هرچه مي گويند و هرچه ميكنند بنمايندگي از توده ميباشد و از گفتن بي نياز است كه خود توده حق ديده باني دارد و ميتواند اظهار نظر كند يا خرده گيرد.

 

ولي از چه راه؟!. گفتگو در راه آنست. اين ترتيبي كه امروز در ميانست و هر كسي هرچه مي فهمد و به انديشه اش ميرسد به تنهايي ايراد ميگيرد يا پيشنهاد ميكند نتيجة درستي نتواند داد و خود چند عيب دارد.

 

زيرا نخست اينها چيزهاي ناسنجيده ايست و در پيرامون آنها دقت بكار نرفته و رسيدگي درستي نشده. چيزهاييست كه خود گوينده پس از چندي فراموش خواهد ساخت و يا پشيمان خواهد گرديد. بسياري از آنها كلياتيست كه همه ميدانند.

 

دوم اگر چنين باشد كه هر كس به تنهايي پيشنهادي كند چه بسا ديگران آن را نپسندند ، و چه بسا يك كس ديگري پيشنهادي بضد آن نمايد. چنانكه بارها ديده ميشود كه يكچيزي را كه يكي پيشنهاد ميكند مردم ريشخند مي نمايند و يا ايراد گرفته ضد آنرا پيشنهاد ميكنند.

 

پس چگونه ميتوان باين پيشنهاد يا يادآوريها ترتيب اثر كرد؟!. خود شما اگر رشتة حكومت را بدست گيريد چگونه توانيد باين پيشنهادها توجه كنيد؟!.

 

خواهيد گفت : پس چه كار كنيم؟.. آيا خاموش باشيم و هيچي نگوييم؟!.. مي گويم : نه ! خاموش نباشيد. ولي راه ايراد گرفتن يا پيشنهاد كردن را ياد گيريد. شما راه آنرا گم كرده ايد.

 

در كشور مشروطه يك تن (يا يك فرد) در حكم هيچست. زيرا در كشور مشروطه همه با هم يكسانند ، و اگر چنين باشد كه هر يكتني اظهارنظر كند ميليونها اظهار نظر درميان خواهد بود ، و چنانكه گفتيم نتيجة اين جز درهمي كارها و آشفتگي زندگي نخواهد بود.

 

پس راه آنست كه خردمندان و نيكخواهان باهم يكي گردند و دسته اي باشند ، و آنگاه بنام آن دسته هر پيشنهاد دارند بكنند ، هر ايرادي دارند بگيرند. اين از چند جهت بهتر و سزاوارتر است.

 

از يكسو چون تنها نيستند مطالب را بشور گزارند و سنجيده و پخته گردانند و يك پيشنهاد ارجداري بيرون دهند. از يكسو چون يكدسته اي هستند بسخنشان اهميت دهند و ترتيب اثر كنند و كسي هم بضد آن برنخيزد. بالاخره اگر دولت گوش نداد ، چون پيشنهاد كننده يكدسته ايست ، توانند پافشاري كنند و پيشرفت آنرا بخواهند.

 

اگر مقصود كوشيدن و نتيجه بردنست راهش اين است و بس. شما اگر روزنامه ها را بخوانيد سي و اند سالست در ايران مشروطه برخاسته و روزنامه ها بنياد يافته و هميشه ستونهاي آنها پر از اينگونه پيشنهادها و يادآوريها بوده. ولي آيا چسودي داده؟!.

 

چيزهاي فرعي بماند. امروز اساس زندگي متزلزلست. چنانكه گفته ايم در اين كشور رنجها كشيده شده و خونها ريخته گرديده و مشروطه اي بنياد يافته است. چنين چيزي كه اساس زندگاني توده ايست ما مي بينيم دسته هاي بزرگي با آن دشمني مي نمايند و بيزاري ميجويند ، و چون ما به سخن درآمده علت را مي پرسيم مي بينيم پاسخي نمي توانند ، و چون نيك ميجوييم مي بينيم سرچشمة اين دشمني ها و بيزاريها جز هوسبازي نيست. يك سخناني از اين كشور و آن كشور رسيده و كسان ناآزموده اي بي آنكه نيك بفهمند مقصود چيست بآنها گراييده و باين نمايشها برخاسته اند ، و داستاني باين بزرگي و باين اهميت باري آن نميكنند كه بنشينند و گفتگو كنند و آنرا بجايي رسانند. آن نمي كنند كه در اساس زندگاني انديشه و سخن يكي گردانند آيا اين نقص نميباشد؟

 

در شمارة پريروز پرچم نوشتة مفصل آقاي دادپرور را دربارة آذربايجان بچاپ رسانيديم. نويسندة نامبرده از بدي حال آذربايجان شكايت ميكند : ايمني از آذربايجان برخاسته ، به بهداشت آنجا نمي پردازند در شهرها آبادي و خيابان كشي بجايي نرسيده ، در شهر تبريز كه كرسي يك استان بزرگيست بيش از يك دبيرستان نيست.

 

اينها همه راست است. به آذربايجان در بيست سال گذشته بي پرواييها شده و ستمها رفته و كنون هم گرفتاري پشت سر گرفتاري مي آيد. ولي من بآقاي دادپرور پاسخ داده ميگويم : چارة اين دردها گفتن نيست. نمي گويم نگوييد و ننويسيد. ميگويم اگر چاره ميخواهيد راهش اين نيست.

 

در آذربايجان غيرتمندان و آزادگان دست بهم دهيد و يك جمعيتي گرد آوريد و باهم پيمان بنديد كه پشتيبان و نگهدار آن باشيد و با گفتگو و شور دردها را بشناسيد و سرچشمه اش را بدانيد و چاره اش را بفهميد و آنگاه يكدل و يكزبان بدولت پيشنهاد كنيد و در اجرايش پافشاري نماييد. اينست راهي كه مي تواند به نتيجه اي رساند.

 

در همان تبريز گروهي آزادگان و غيرتمندان باينكار ميكوشند. شما نيز همراهي كنيد و يك دستة آبرومندي باشيد و از سرزمين خود پشتيباني كنيد. آنجا سرزمين شماست مسئول نگهداري و آبادي آنجا مي باشيد. برادرانه همدستي نماييد و وظيفة خود را پيش گيريد.

 

تنها از اين راهست كه به نتيجه توانيد رسيد وگرنه نه تنها بسخنانتان گوش ندهند و گوش نتوانند داد خودتان نوميد و فرسوده گرديده بكنار رويد.

 

در جهان هرچيزي يك راهي دارد كه اگر از آن راهش نباشد پيش نتواند رفت. دولت نه اينكه نميخواهد بآذربايجان توجهي كند ولي چون كارها از راهش نيست نتيجه بدست نمي آيد.

 

همين اكنون گفته ميشود كه براي آذربايجان يك استانداري بفرستند ولي هر كسي را بديده ميگيرند نمي پذيرد. زيرا يكرشته دشواريها در كار مي بينند و در اين هنگام آشفتگي جهان بزير بار چنان كار سختي نمي رود. در چنين هنگامي يك استاندار يا هركس بايد از مردم پشتيباني و راهنمايي بيند تا بتواند بدشواريها غلبه كند. كو آن جمعيت شايسته اي كه چنين پشتيباني تواند؟!..

 

در يك شهري يا در يك استاني مسئول كارها پيش از همه خردمندان آنجايند ، و اين خردمندان هنگامي توانند كاري كنند كه باهم انديشه و دست يكي دارند. شما در آذربايجان بيش از هر كاري بچنين همدستي و هم انديشي نيازمنديد.

 

شما كه از دردها و گرفتاريها ميناليد اگر در سراسر آذربايجان ده هزار تن باهم گرديد بهمة آنها چاره توانيد كرد ، و نميدانم چرا در انديشة چنين كاري نيستيد؟.. نميدانم در جاييكه چاره در دست خودتانست چرا بديگران اينهمه فشار مي آوريد؟..

 

براي اين سخن بهيچ دليلي يا گواهي از بيرون نياز نداريم. تاريخ خود آذربايجان بهترين دليل و گواه است. در سي و اند سال پيش كه سالهاي نخست مشروطه جريان داشت در تبريز يك جمعيتي بنام آزاديخواهان و مجاهدان نه تنها همة كارهاي آذربايجان را پيش مي بردند بجنبش تهران و ديگر جاها نيز پشتيباني نشان ميدادند ، و هيچ كشاكشي در ميان دربار قاجاري و آزاديخواهان رخ نميداد كه آذربايجان در آن دخالت نكند و با يك پافشاري قضيه را بسود آزاديخواهان بانجام نرساند. آنهمه نامي كه آذربايجان در تاريخ مشروطة ايران پيدا كرده و همان ماية احترامش شده جز نتيجة آن يك جمعيت نبود.

 

شايد صد تن بيشتر از پيشروان و كاردانان نبودند كه دست بهم داده و ديگران را در پشت سر انداخته و آن يگانگي و همدستي را پديد آورده بودند و آن كارهاي بزرگ را انجام ميدادند.

 

كنون شما بايد همان را كنيد و همان راه را رويد ، و چنانكه نوشتم زمينه نيز آماده گرديده و اگر نمي توانيد از اين راه پيش آييد در آنحال بايد گفت : كوتاهي از خودتانست و جاي گله از هيچ كس نيست.[1]

 

اگر نيك انديشيده شود و حقايق روشن گردد ، اساساً اينگونه پيشنهادها يا يادآوريها بدولت بيهوده و بيجاست ، و براي آنكه سخنم روشن باشد بايد « دولت» را معني كنيم :

 

چنانكه گفتيم در كشور مشروطه دارالشورا نمايندة توده است ، و اين دارالشورا چون تصميماتي ميگيرد و قانونهايي مي گزارد بايد بكساني اظهار اعتماد كند و از آنان هيئتي پديد آورد و اجراي تصميمات و قانونها و راه بردن كشور را از ايشان بخواهد.

 

اين معني دولت است و خود يكچيز ساده فهميده ميشود. ولي در عمل اشكالهايي پيدا شده ترتيب ديگري پيش مي آيد. باين معني اگر در كشوري اختلاف عقيده نيست و مردم با يكديگر كشاكش و مجادله ندارند ، يك هيئت دولت ، تا بكارهاي بي رويه اي نپرداخته مورد اعتماد دارالشورا و مردم باشد و با اطمينان و آسودگي بكار پردازد. ولي اگر در كشوري اختلاف عقيده و دسته بندي بود ، بايد يك حزب نيرومندي پا پيش گزارد و دولت را او برگزيند و خود پشتيبان آن باشد.

 

اينست راهيكه قرنها در كشورهاي مشروطه آزموده شده و مجري بوده. كنون شما بگوييد حال ايران كدام يك از اين دو است؟. آيا آن نخست است و در ايران اختلاف عقيده نيست؟!. آيا مي توان چنين سخني گفت؟!. بيگمان نتوان گفت. اين كشور پر از اختلاف عقيده است و در سراسر آن هزار تن با يك فهم و انديشه بآساني نتوان يافت.

 

پس ميماند دوم ، كه يك دستة نيرومندي پديد آيد و بيك دولتي اظهار اعتماد كند و خود پشتيبان آن باشد و پيشرفت كارها را از آن بخواهد.

 

اساس چاره آنست كه با اختلاف عقيده نبرد كنيم و آنرا از ميان برداريم. ولي چون باين زودي و آساني نتواند بود چاره جز آن نيست كه غيرتمندان و باخردان چه در تهران و چه در ديگر جاها به يك جمعيتي درآيند و يك دستة نيرومندي پديد آورند و با پشتيباني از يك دولتي كه خود مي شناسند باين گرفتاريها و دردها درمان كنند.

 

امروز يگانه راه اينست و بايد اين را پيش گرفت. وگرنه يكدولتي كه بروي كار بيايد چند نقص بزرگي در آن جمع خواهد بود :

 

نخست : چون از يك جمعيتي بيرون نيامده اند هر يكي از وزيران عقيده و انديشة جدائي خواهد داشت و با آن ديگران نخواهد ساخت. بجاي همدستي با يكديگر بدشمني خواهد پرداخت.

 

دوم : چون يك مقصد و مرام معيني ندارند ، هر يكي با سليقة خود بكارهائي خواهد پرداخت و چه بسا خطاهاي بزرگي از آنان سر خواهد زد.

 

سوم : چون پشتيبان ندارند از روز نخست متزلزل بوده و نخواهند دانست كه آيا بنگهداري خود كوشند و يا بكارها پيشرفت دهند. بالاخره يكدولتي اگر نيك باشد بدان با او دشمني نموده به برانداختنش خواهند كوشيد ، و اگر بد باشد نيكان بضديت پرداخته ريشه اش را خواهند كند.

 

اگر ميخواهيد بآيين مشروطه زندگاني كنيد و از سودهاي آن بهره مند گرديد راهش اينست و بايد شما نيز اينراه را پيش گيريد وگرنه در كنار ايستادن و از دور يك پيشنهادي كردن يا يك ايرادي گرفتن و يك چيز « من در آوردة» شماست و نتيجة آن همين تواند بود كه مي بينيد : هر روز صد پيشنهاد و يادآوريست كه در روزنامه ها بچاپ ميرسد و بهيچ يكي كوچكترين اثري داده نميشود. هميشه مردم از دولت ناله ميكنند و دولت از مردم شاكي ميباشد.

 

اين سخنان را بايستي از سي سال پيش بگويند و در دلها جا دهند تا پيشرفت كند و امروز اين گرفتاريها و آوارگيها درميان نباشد. راست است از زمانيكه جنبش مشروطه پديد آمد در ايران حزبهايي نيز پيدا شد و برخي از آنها كارهاي تاريخي كرد و نامي از خود در تاريخ گزاشت (همچون دستة مجاهدان تبريز و گيلان). ولي رويهمرفته مردم نه معني مشروطه را درست فهميدند و نه اين موضوع را نيك دريافتند ، و سي و اند سال همه بغلط راه رفته و زندگي كرده اند و كنون ديگر عادت شده. ولي بايد اين عادت را بهم زد و اين غلط را از ميان برداشت.

 

يك كلمه بايد گفت : شما با حال كنوني و با اين بيراهي و پراكندگي [به] هيچ جا نتوانيد رسيد. چنانكه از سي سال پيش هميشه پس رفته ايد ، از اين سپس نيز پس خواهيد رفت. مگر اين حال را تغيير دهيد و شما نيز راهي را پيش گيريد. ميدانم كساني چون اينرا بخوانند بياد حزب سازيهاي بيست و چند سال پيش افتاده بمن ايراد خواهند گرفت كه مردم را بچنان كارهايي دعوت مي نمايد. ولي چنين نيست و من خود از آن كارهاي ناستوده سخت بيزارم. ما اگر مي نويسيم بايد غيرتمندان دست بهم دهند هيچگاه مقصودمان آن دسته بنديها نيست و خود در شماره هاي آينده روشن خواهيم گردانيد كه كدام جمعيت را مي گوييم و چه راهي را پيشنهاد مي كنيم.

 

ما امروز ناگزيريم بچنان كاري برخيزيم. اگر پست نهاداني در بيست سال پيش باين نام كارهاي ناستوده اي كرده اند دليل نخواهد بود كه ما در انديشة زندگاني نباشيم و بهمدستي و همراهي نكوشيم.

 

يك توده را هميشه خردمندان ايشان راه مي برند ، و من نيز روي سخنم با ايشانست. با ماجراجويان و پول اندوزاني كه دخالت در كارهاي توده را وسيلة استفاده گيرند سخني ندارم و آنان را بنادانيهاي خودشان واميگزارم.

 

[1] : از زمان محمدرضاشاه تاكنون بارها خوانده و شنيده ايم كه دولتها خواسته اند خيابانها را از گدايان پاك گردانيده ساماني بكارشان دهند. از فرداي آن روز دولت به گدايان سخت گرفته و چند روزي با هايهوي و بگير و ببند گذشته و سپس اين رشته رها گرديده و همان شده كه بوده.

 

اكنون كه هزاران صندوق « كميتة امداد امام» ، بنياد فلان و جمعيت بهمان در سراسر كشور سر برآورده و همگي دعوي كمك به بينوايان مي كنند باز هم اين گوشه و آن گوشه گدايان راه بر رهگذران و خودروها مي بندند. اين درماندگي در كار گدايان تنها در شهر تبريز است كه ديده نمي شود. زيرا در اين شهر از پنجاه سال بيشتر ، نيكوكاراني دست بهم داده و با كارداني به دستگيري از بينوايان و تنگدستان آبرومند پرداخته اند و كمكهاي مردم را يكسره به آنها ميرسانند و چون اينكار با يك سامان و درستكاري پيش رفته اينست جايي براي گدايان باز نمانده و اگر كسي خيره رويي كرده به گدايي برخيزد از مردم شهر پولي درنخواهد يافت.

 

كار به جايي رسيده كه بسياري آرزو كرده اند نيكوكاران تبريز به گدايان تهران نيز پرداخته و اين كار را در اينجا هم بساماني رسانند.

 

اين يك نمونه است كه مردم چه كارهاي ارجمند و بزرگي انجام توانند داد. افسوسمندانه مردم ما به بيماري نوميدي دچار شده و هر كاري را از دولت چشم دارند. همين چشمداشت از دولت يك نتيجه اش اميد از خود بريدن است. حال آنكه يك مردمي كه در يك زمينه اي هم انديش گرديده دست بهم دهند نيروي بس بزرگي خواهند داشت و كارهاي بزرگي توانند كرد. ليكن گام نخست آنست كه به چنان نيرويي باور دارند و نوميد نباشند.

(پرچم روزانه شماره هاي 27 ، 28 و 29 سه شنبه ، چهارشنبه و پنج شنبه 5 ، 6 و 7 اسفند ماه 1320)

 

يك تاريخچه

 

در شهريور ماه كه در ايران تبدلاتي رخ داد و شاه گذشته از ميان رفت من در سفر شيراز و بوشهر بودم. چون بازگشتم و با برخي از ياران ديدار كردم چنين گفتند : " كنون وقت كوشش است. ما نيز بايد بكوشيم بايد يك حزبي باشد".

 

گفتم : هميشه وقت كوشش است. در زمان شاه گذشته هم ما ميكوشيديم و بيكار نبوديم. اما حزب ، نخست بايد معني آنرا دانست. در ايران معني حزب را هم ندانسته اند.

 

در ايران از حزب جز اين معني را نمي فهمند كه چند تني از دوستان و آشنايان گرد هم آيند ، چند جمله اي را بهم بسته و آنرا « مرامنامه» خوانند و يك نامي نيز براي خود گزارده « حزبي» باشند ، و اين پست ترين معناييست كه بحزب داده ميشود. حزب اگر اينست گو هرگز مباد.

 

نخست اين كسان اغراضشان بسيار پست است. اينان دلهاشان بمردم نميسوزد و درپي كوششهايي براي اين مردم نيستند. حزب را جز براي خودنمايي و هوسبازي يا براي پيشرفت كارهاي خودشان نميخواهند.

 

دوم سرماية اينان جز سخن نيست. آنچه در مرامنامة خود مي نويسند بهمان لفظ آن قناعت ميكنند مثلاً مي نويسند : « ترويج زراعت» اين يك جملة دلفريبيست. رواج كشاورزي را همه ميخواهند. ولي شما از آنكسان بپرسيد : از چه راه ميخواهيد بكشاورزي رواج دهيد؟!. چه كوششهايي را در اين باره به انديشه گرفته ايد؟!. اينها را بپرسيد و خواهيد ديد كه پاسخي نتوانستند و درماندند ، خواهيد ديد كه هيچگاه در انديشة معني نبوده اند و نتيجه اي نخواسته اند ، و تنها بهمان نوشتن در مرامنامه بس كرده اند.

 

و چون قدري بيشتر فشار آوريد و بيشتر پرسيد خواهيد ديد بخشم آمده چنين گفتند : "مرامنامه اينطور ميشود ديگر. پس ميخواستيد چه بنويسيم؟!." يا ميگويند : "ما اينها را نوشته ايم كه مردم را بر سر خود گرد آوريم ، مردم را كه بر سر خود آورديم همه كاري ميتوانيم كرد".

 

همان رواج « كشاورزي» ، ما اگر بخواهيم صورت عمل پيدا كند بايد بسيار چيزها را تغيير دهيم. بايد ببينيم چه چيز باعث ويراني ديه ها شده و كشاورزان را از پا انداخته تا از ميان برداريم. روشنتر گويم بايد نخست آنچه روستايي ميكارد و محصول برميدارد در دست خود او بماند و ديگران برسرش كوفته از دستش نگيرند. دوم جلو ستمگران گرفته شود و اين نباشد كه يك تابين امنيه [ژاندارمري] يا يك مأمور دارايي ماية ويراني دهي گردد. سوم در ديه ها پزشك باشد داروخانه باشد ، دبستان باشد ، دادگاه باشد تا يك كشاورز بتواند به آسودگي زندگي كند. چهارم بايد قانون زندگي تغيير يابد و جلو مفتخوري گرفته شود تا مردم تن برنج كشاورزي دهند.

 

آنكسان از هيچيكي از اينها آگاه نيستند و تنها يك جملة « ترويج زراعت» را مينويسند و دل بهمان خوش ميگردانند.

 

يا مي نويسند « وحدت ملي». در اينجا هم اگر بپرسيد : « وحدت ملي» چيست و چگونه تواند بود درمانند و پاسخي نتوانند. زيرا هيچ نينديشيده اند و كنون هم درپي آن نيستند كه براستي يك كوششي در اين زمينه كنند. عبارتهاييست شنيده و نافهميده بدل سپارده اند و بروي كاغذ ميآورند و افزار مقاصد خود ميگردانند.

 

آري امروز يكي از بدترين گرفتاريهاي ايران پراكندگيهاست كه درميان افتاده و ما اگر بخواهيم اين توده بجايي رسد بايد بآن پراكندگيها چاره كنيم ، ولي چگونه و از چه راه؟. از اين راه كه يكايك آن پراكندگيها را بشناسيم و يكايك آنها را از ميان برداريم.

 

يكرشته پراكندگي از راه كيشهاست. در ايران چهارده كيش هست و هر كيشي براي خود سياست ديگري و مقصد ديگري دارد.

 

يكرشته ديگر از راه زبانست. در اين كشور هفت يا هشت زبانست و اينها با يكديگر همچشمي و دو تيرگي دارند.

 

يكرشته ديگر از راه مسلكهاست ، چندين مسلك رواج يافته و بهر يك كساني گراييده اند و دنبال ميكنند.

 

اينها چيزهاييست كه آشكار است و بچشم برميخورد و همه ميدانند. يكرشته پراكندگيهاي نامحسوس ديگري نيز هست. مثلاً شهري دستة ديگري و روستايي دستة ديگريست. زنان دستة ديگري و مردان دستة ديگريست. جوانان خود را از ديگران جدا ميگيرند. اروپاديدگان خود را از ديگران برتر شمرده جدا مي ايستند. مانند اينها بسيار است كه بشمردن نيآيد.

 

كنون ما اگر « وحدت ملي» يا « يگانگي توده» ميخواهيم بايد با همة اينها نبرد كنيم و همة اينها را از ميان برداريم. گذشته از اينها بايد انديشه و آرمان يكي باشد. مردم را بهمديگر جز انديشه و آرمان نبندد.

 

صد تن هزار تن كه در يكجا گرد آمده اند شما اگر بخواهيد آنانرا يكي گردانيد با زنجير يا طناب كه بهم نخواهيد بست ، و بايد همة ايشان را داراي يك انديشه و يك آرمان (مقصد) گردانيد. وگرنه از هم جدا و پراكنده اند ، اگرچه در يكجا باشند و اگرچه با زبان دعوي يگانگي كنند.

 

آنكساني كه حزب مي سازند و عبارت « وحدت ملي» را در مرامنامة خود مي نويسند از اينها كمترين آگاهي ندارند ، و خود چندان نادان و نافهمند كه مي بيني از يكسو در مرامنامه شان اين عبارت را مي نويسد و از يكسو در بيرون در اين مجلس و آن مجلس دعواي ترك و فارس راه مي اندازند.

 

اينست حال حزب و حزب سازان در ايران. در بيست و چند سال پيش يكي از رسواييها همين بود. ماجراجويان چون دستشان بچيز ديگري نميرسيد ، چند تن گرد هم آمده حزب ميساختند و كار بجايي رسيد كه همگي نفرت كردند و يكي از چيزهايي كه زمينه براي ديكتاتوري شاه پيشين آماده گردانيد اين موضوع بود. اينست مي گويم : در ايران معني حزب را نميدانند.

 

معني درست حزب آنست كه يكدسته از مردان بافهم خرد ، و پاكدل و علاقمند ، نيازمندي هاي كشور را بديده گيرند ، و دردها را تشخيص داده راه چاره پيدا كنند و باهم نشسته و با گفتگو انديشه و سخن يكي گردانند ، و آنوقت بكوشش برخاسته از يكسو ديگر مردان بافهم و باخرد را بسوي خود خوانند و بجمعيت خود بيفزايند ، و از يكسو در راه چاره سازي گامهايي بردارند.

 

اين معني درست حزبست ، چنانكه مي بينيد اساس آن سه چيز است : 1ـ فهم و خرد كه دردها و چاره ها را نيك فهمند و حقايق را درك كنند. 2ـ پاكدلي و علاقه مندي كه مقصود جانفشاني و رنج بردن باشد و اغراض پست خود را داخل موضوع حزبي نكنند. 3ـ كوشش بفزوني جمعيت كه نيرو بيشتر گردد و پيشرفت آسان باشد.

 

يك چنين حزبي موفق بكار بزرگي تواند بود و از خود نامي در تاريخ تواند گزاشت. در سالهاي اخير در اروپا و آسيا بيشتر كارها با دست اين حزبها پيش رفته و تاريخ بيش از همه كارهاي آنان را ياد ميكند.

 

امروز در آلمان كارها در دست كيست؟!.. در روسيه اين كارهاي شگرف را كه انجام ميدهد؟. در تركيه سررشتة كارها را كه در دست دارد؟!. در همة اينها ، و همچنين در بسياري از كشورهاي ديگر رشتة كارها در دست حزبها مي باشد.

 

مي توان مثلهاي نزديكتري ياد كرد. حزب « اتحاد و ترقي» عثماني فراموش نگرديده كه در آن كشور مشروطه بنياد نهاد و تا سالياني سررشتة همة كارها در دست آنان بود ، و امروز كه آن حزب از ميان رفته نامهاي پيشروان آنها ـ از انورپاشا ، و نيازي بيك ، محمود شوكت پاشا و ديگران ـ با احترام برده ميشود و در تاريخها عكسهاي آنان بچاپ ميرسد.

 

در مصر آن كارهاي تاريخي را « حزب وفد» انجام داده و ما با آنكه از ايشان دوريم نامهاي مصطفي كامل و سعد زغلول پاشا و ديگران را شنيده ايم و هميشه با احترام بزبان مي آوريم.

 

در خود ايران جنبش مشروطه چگونه برخاست و چگونه پيشرفت؟. نه آنست كه شادروانان بهبهاني و طباطبائي بهمدستي كساني از ملايان و بازرگانان در تهران بكوشش برخاستند ، و بي آنكه نام حزب درميان باشد خود حزبي براي مشروطه طلبي پديد آوردند و همين حزب بي نام بود كه مشروطه گرفت و پارلمان بنياد نهاد.

 

سپس در تبريز چند تني از بازرگانان و ديگران ـ از حاج رسول صدقياني و حاجي علي دوافروش و علي مسيو و جعفرآقاي گنجه اي و آقاميرباقراستانبولچي و مانند اينهاـ يك انجمني نهاني بنام « مركز غيبي» برپا كرده و با دست آن دستة مجاهدان را بنياد نهادند و در نتيجة كوششهاي اين دسته بود كه مشروطه در ايران ريشه گرفت.

 

اينان همگي نامهاشان در تاريخ بازخواهد ماند و شما مي بينيد كه ما تاريخ مينويسيم و از كارهاي جوانمردانة آنان ستايش مي كنيم و عكسهاي آنان را از اينجا و آنجا بدست آورده كليشه ميكنيم و بچاپ ميرسانيم.

 

هركاري چون از راهش بود و پاكدلانه بود اين نتيجه ها را دهد كه ما در اينجا ياد مي كنيم و ستايش و خشنودي دريغ نميگوييم و چون از راهش نبود و پاكدلانه نبود همچون حزبسازيهاي بيست سال پيش ايران باشد كه ما چون بياد ميآوريم از نفرت خودداري نمي توانيم.

 

كنون شما كدام يكي از اين دو رشته را ميخواهيد؟ آيا حزب را بآن معني كه در ايران فهميده و عمل ميكنند طالبيد يا درپي معني درست آن هستيد؟

 

اينها را با ياران و همراهان ميگفتم كه گوشهاشان باين مطالب چندان بيگانه نبود و خود ميدانستم كه مقصودشان حزب بمعني درست است. اين بود چون پاسخهايي دادند و پاره اي گفتگوها رفت و قرار نهاديم در پيرامون نيازمنديهاي ايران جستجوها و گفتگوها كنيم و زمينه براي پديد آوردن يك جمعيتي آماده گردانيم.

 

من در اين باره چنين گفتم ، چنانكه همه ميدانيم در ايران در سي و شش سال پيش يك جنبشي بنام مشروطه خواهي برخاست. در بارة آن جنبش بايد چند نكته را از ديده دور نداشت.

 

1) آن جنبش نتيجة غمخواري ها و كوششهاي دلسوزانة مردان ارجمند و بزرگي بود. از زمان حاجي ميرزا حسينخان سپهسالار اين انديشه در ايران پيدا شده و كوششها بكار رفته بود تا سرانجام زمينه آماده گرديده و يك جنبش بزرگي برخاست.

 

2) آن جنبش با نتيجه اي كه داد براي ايران پيشرفت بزرگي بود. بايستي گفت : ايران بيكبار صد گام بسوي پيش رفت زيرا گذشته از اينكه رهايي از استبداد خود يك فيروزي يا پيشرفتي بود اساساً مشروطه يا دموكراسي يا اگر بفارسي بگويم « سررشته داري توده» ، خود بهترين شكل حكومت ميباشد. ايران از بدترين حكومتي به بهترين حكومتي انتقال يافت.

 

3) كسانيكه در آغاز كار پا درميان جنبش گزاردند و بكوششها برخاستند چه از دستة علما و چه از گروه بازرگانان و چه از طبقة عوام ، رويهمرفته جانفشاني و جوانمردي پر ارزشي بخرج دادند و شايستگي و مردانگي شاياني از خود ابراز نمودند.

 

گزارش مشروطه يكي از بخشهاي پرافتخار ايرانست و مي توان آنرا ماية سرفرازي گرفت و ميتوان از آن گزارش خشنود و خرسند گرديد.

 

با آن كوششها و جانفشاني ها كه پيشروان آزادي بكار بردند ، مشروطه در ايران پيش نرفت و ناانجام ماند و اين بدو علت بود : يكي آنكه توده آماده نبود و يك كوششهاي پر زوري ميخواست كه توده را آماده گرداند. اساساً مردم معني مشروطه را ندانستند تا براي پذيرفتن آن آماده گردند. در آن روز كسان جانفشاني ميخواست كه بميان توده افتاده معني درست مشروطه را بمردم بفهمانند و توده را آمادة آن گردانند.

 

فرق مشروطه با استبداد تنها در بودن و نبودن قانون و يا در شكل حكومت نيست. يك فرق بزرگ در شايستگي و ناشايستگي توده است.

 

در حكومت مشروطه مردم آزادند و كسي نميتواند بآنان فرمان راند و يا بسرشان كوبد. ولي از آنسوي يكايك مردم وظايفي در قبال كشور بگردن دارند كه بايد آنرا انجام دهند. يك توده هنگامي كه شورش كرده و با پادشاه مستبد خود به نبرد برخاسته در واقع بآن پادشاه چنين گفته : " تو دست بردار ما خودمان كشور را راه خواهيم برد" و آنوقت خودشان يك پيماني با هم بسته اند كه دست بيكديگر داده كشور را راه برند و آنرا نگهدارند.

 

در حقيقت معني شورش اينست. ولي در ايران اين معني را كمتر فهميدند ، و اينست كه شايستگي در توده پيدا نشد ، و اين خود علتي براي ناانجام ماندن آن كوششها گرديد. نيز دخالت بيگانگان در كارهاي ايران بود كه ناگزير ماية اختلال ميگرديد و از پيشرفت مانع ميشد.

 

در نتيجة اينها كم كم جنبش آزاديخواهي مبدل به هوچيگري و هياهو گرديد. آن جانفشانيها و دلسوزيها رفته سودجويي ها و دسته بنديها جاي آنرا گرفت. ده سال در ايران جز هرج و مرج نبود تا شاه پيشين (رضاشاه) برخاست و اين نيز بجاي هرج و مرج ديكتاتوري و استبداد را برقرار گردانيد.

 

كنون كه آن پادشاه رفته و شما ميخواهيد بكوششهايي برخيزيد كار بسيار بزرگ و بسيار سودمند آنست كه دست بهم دهيد و آن كوششها را بانجام رسانيد.

 

باين معني كه يك حزبي برپا كنيد كه از يكسو معني درست مشروطه را بهمة مردم بفهماند و با عقيده هاي پراكنده اي كه بضد آن در ميان توده پيدا شده مبارزه كند ، و رويهمرفته توده را براي حكومت آزاد شايسته و آماده گرداند ، از يكسو نيز از بازگشتن استبداد يا ديكتاتوري جلوگيري كند.

 

اين خود بهترين وسيله ايست كه شما يك جمعيت صالحي پديد آوريد و مردان غيرتمند و علاقه مند را از هر سوي كشور با خود همدست گردانيد و يك ماية اميدي براي توده باشيد.

 

مشروطه چون در ايران بشكل ناقص مجري گشت و چندان نتيجه اي از آن بدست نيامد در ديده ها خوار شد ، و امروز شما مي بينيد يكدسته هنوز هم با آن دشمني مي نمايند و از ريشخند و توهين باز نمي ايستند. و از آن سوي دسته هايي از جوانان مشروطه را كهنه شده مي پندارند و دلسردي از خود نشان ميدهند.

 

اينها همه از دانسته نبودن معني درست مشروطه است. اينان نميدانند كه حكومت ملي يا سررشته داري توده كه معني مشروطه است بهترين طرز حكومتهاست. نميدانند كه اگر در ايران مشروطه مجري شده بود امروز اين كشور با كشورهاي متحدة آمريكا همسنگ شمرده ميشد.

 

هر مردمي بايد باساس حكومت كشور خود علاقه مند باشند و از روي عقيده آنرا مجري دارند. امروز اين اختلال بزرگيست كه ايرانيان باساس حكومت خود علاقه ندارند و هر دسته اي تمايلات ديگري از خود نشان ميدهند.

 

از اين بدتر آنست كه آنكساني كه دشمني با مشروطه ميكنند شما چون با آنان گفتگو كنيد خواهيد ديد اساساً دربند كشور و توده نيستند و هيچگونه وظيفه اي براي خود درقبال كشور

 

نمي شناسند و زندگاني را بيش از اين نميدانند كه بخورند و بخوابند و پول اندوزي كنند و با خوشي روز گزارند. حقيقتاً بايد گفت بدرجة پست حيواني تنزل كرده اند.

 

اينان چندان تيره درونند كه فرقي ميانة استقلال كشور و آزادي زندگاني با زيردستي بيگانگان و بندگي آنان نميگزارند و اينست چون گفتگو از كوشش دربارة كشور ميشود با صد گستاخي بي پروايي ميكنند و اين گفتگوها را بيهوده ميشمارند.

 

از اينسوي جوانان كه دلسردي از مشروطه نشان ميدهند اگر بپرسيد خواهيد ديد علتي براي اينكار نيست و اگر بگوييد چه ايرادي بمشروطه داريد بيش از اين نخواهند گفت كه مشروطه كهنه شده.

 

اينها دردهاي كوچكي نيست. اكنون كه شما ميخواهيد نيازمنديهاي كشور را بديده گرفته براي چاره سازي بآنها دست بهم دهيد اينك يكي از آن نيازمنديها را من بشما نشان دادم.

 

بدينسان سخنان خود را بپايان رسانيدم ، و چون گفتگوهايي شد چنين قرار داديم كه يك جمعيتي پديد آوريم كه در گام نخست بموضوع مشروطه و نشر معني آن درميان توده پردازد و خود هوادار آن بوده باستواري بنيادش كوشد. نيز به نشستهاي خود ادامه دهيم كه در ديگر زمينه ها نيز گفتگو رود.

 

ا...

نویسنده : رضا فرهيزش بازدید : 24 تاريخ : دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت: 18:41