77 ـ پيام بملايان تبريز

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

     

    1ـ شما بحكومت و بمجلس و به اين قانونها كه امروز در ايران روانست چه ميگوييد؟.. آيا باشد يا نه؟.. اگر ميگوييد باشد پس چرا ميگوييد ماليات دادن حرامست؟! چرا ميگوييد سرباز شدن گناهست؟! چرا ميگوييد حقوقيكه كارمندان ادارات ميگيرند حلال نيست؟!.. اگر ميگوييد نباشد پس بگوييد چه بايدكرد؟!.. از آشوب و ناايمني چسان جلو گرفته شود؟!..

     

    بسيار شگفت است يك پاسباني از آغاز شب تا پايان آن سرپا ميگردد و بيداري و تنهايي بخود هموار ميگرداند و بخاندانها پاسباني ميكند كه آسوده بخوابند ، و شما ميگوييد او حقوقيكه در برابر چنين كار سختي ميگيرد حرامست و خودش نيز بدوزخ خواهد رفت. من نميدانم چنين سخني را چگونه ميگوييد و مقصودتان چيست؟!..

     

    2ـ شما ميگوييد حكومت حق علماست. نخست چه دليلي باين ادعا داريد؟!.. مگر علما چه مزيتي دارا هستند كه خدا حكومت را بدست ايشان سپارد؟!.. دوم آيا شما ميتوانيد امروز حكومت كنيد و كشور را راه بريد؟!.. شما كه ميگوييد ادارات نباشد ، مجلس شورا نباشد ، قانونها نباشد ، بگوييد با چه راهي ميخواهيد اين مردم را راه بريد؟!.. اگر بگوييد با شريعت ، مي پرسم : آيا خواهيد توانست؟! آيا با شريعت يك كشوري راه خواهد رفت؟!.. از روي شريعت شما بايد مالياتها را لغو كنيد و بجاي آن از حقه و ابن لبون[1] و گوسفند و گاو زكات بخواهيد ، وزارت جنگ و سپاهها را بهم زده « باب جهاد » فقه را باجرا گزاريد. اين دبستانها و دانشكده ها را بهم زده همگي را بخواندن فقه و اصول واداريد ، نيك بينديشيد كه آيا اينها شدنيست؟!.

     

    اگر شدنيست مردم بپذيرند و كار يكسره گردد و اين اختلاف و كارشكني كه از سوي شماست از ميان برخيزد ، و اگر شدني نيست شما دست از مخالفت و اشكال تراشي با دولت برداريد.

     

    3ـ بر فرض آنكه حكومت حق شماست و شما ميتوانيد آنرا پيش بريد آيا يكي را از ميان خودتان برگزيده براي فرمانروايي پيشنهاد خواهيد كرد يا همگي بهم آميخته همچون امروز بيسر و سامان دخالت در كارها خواهيد داشت؟. اگر مقصود برگزيدن يك تنست خواستاريم شما ملايان تبريز كانديد خود را بما بشناسانيد.

    اين پرسشهاييست كه از آقايان ملايان تبريز ميكنم و براي آنكه نتيجه بدست آيد ميخواهم كساني در ميان ما ميانجي باشند و اينست از آقايان صدقياني (حاجي علي اكبر آقا) و كلكته چي و نخجواني (حاجي محمدآقا) و شربت زاده و شالچي (حاجي حسين آقا) و بافته اي (حاجي علي اكبرآقا) كه از بازرگانان بنام تبريز و خود مردان ستوده اي هستند خواهش ميكنم كه در ميان ما ميانجي باشند و اين پيام مرا بآقايان ملايان برسانند و از آنان پاسخ بخواهند. چون اينكار بسيار بزرگيست اميدمندم آقايان بازرگانان از ميانجيگري و آقايان ملايان از دادن پاسخ خودداري ننمايند و مهلت براي پاسخ يكماه باشد كه از امروز تا سي روز ديگر ما بهيچ سخني در اين زمينه نپرداخته منتظر پاسخ آقايان باشيم.

    (پرچم روزانه شمارة 223 دوشنبه يازدهم آبانماه 1321)

     

    [1] : حِقه و ابن اللبون به ترتيب شتر شش ساله و كره شتر دو ساله است. اينكه كشور با شريعت راه تواند رفت را جز ملايان ما ، برخي از مردم تركيه و مسلمانان ديگر كشورها نيز گفته اند ولي ديده مي شود خودشان هم (جز طالبان در افغانستان) آن را نشدني يافته اند ؛ به آن نشان كه در اين كشورها ادارات جز به شكل اروپايي خود نيست ، دادگستري هم دست قاضيان شرع نيفتاده و نتواند افتاد. همچنين است حال ارتش و پليس اين كشورها. مسلمانان اين كشورها با آنكه دست به دولت نيز يافته اند (پاكستان ، ايران و تركيه) هرگز نيارسته اند كه دستگاه ادارات و وزارتخانه ها كه همگي به شيوة اروپايي است را بهم زنند و بجاي آن قاضي شرع و محتسب و شرطه گزارند و جند شرعي پديد آورند و احكام شريعت را اجرا كنند.

     

    چگونه از كشاكش توده جلو ميگيريم؟..

     

    آقاي كسروي دارندة پرچم

     

    تحت عنوان « پيام بدانشمندان اروپا و آمريكا » در ده جزوه از روزنامة پرچم گفتار نوشته ايد كه در جزوة نهم و دهم آن اظهار شده توده ها و نژادهاي گيتي هر يك در كشور خود زيند و به آبادي آن كوشند و از جنگ و چيرگي دوري جسته هنگام بروز اختلاف بطوريكه بين افراد مردم بوسيلة دادگاهها و داوري اشخاص رفع اختلاف ميشود توده ها نيز رفع اختلاف نمايند.

     

    من در اين انديشه ام كه آيا در صورتيكه توده ها و نژادها اين پيشنهاد مقدس را گردن نهند (گرچه سختي آز و طمع و علو جاه و ساير مطامع بشري اين امر را مشكل بنطر جلوه ميدهد) آيا آن دادگاه از چه دادرساني و در چه جائي سازمان يابد و يا از چه اشخاص داوري خواسته شود؟ آيا در صورتيكه اين انديشه را چنين پاسخ باشد كه نظير جامعة ملل در يكي از شهرهاي جهان و از مردمان مختلف گيتي سازمان يابد و نيز مردمان نيك سيرت براي داوري تعيين گردد آيا پاي بندان (ضامن) اجراي رأيي كه آن دادگاه يا داورها خواهند داد كيست و چيست؟

     

    داوري بين افراد و دادرسي بين آنها در هر كشوري داراي پاي بندان اجرائي است كه تمام قواي آن كشور در صورت سرپيچي ستمكار رأي صادره را قهراً اجرا مي نمايند و تصور و انديشة چنين پاي بنداني براي اجرا رأي صادره از دادگاه يا داورها در مورد توده ها خيلي مشكل بنظر ميرسد.

     

    اگر پاسخ داده شود كه در صورت چيرگي ستمكار ، ساير توده ها با توده و نژاد ستمديده كمك نمايد و بقوة قهريه رأي را بر ستمكار اجرا نمايد بديهي است توده و نژاد ستمكار چيرگي كرده بجنگ خواهد پرداخت و اين همين انديشه اي است كه كنون نژادها را وادار بجنگ جهانسوز كرده. گذشته از افراد نوع بشر پرنده و چرنده و وحوش و طيور را تهديد و نابود مي نمايند و خدا داند عاقبت اين جنگ كه روز بروز برحسب ظاهر بر عوامل شدت آن مي افزايد چه خواهد شد. خواهشمندم انديشه اي را كه بنظر شما آمده بنويسيد كه توده ها و نژادها ضمن خواندن اصل پيشنهاد بخوانند و بدانند.

    اهواز ـ سيدحسين امام وكيل دادگستري

     

    پرچم : ما نخواسته ايم در آن رشته گفتارها همة سخنان خود را بگوييم و از چگونگي پديد آوردن دادگاه نيز گفتگو كنيم. در هركاري نخست بايد كوشيد و زمينه براي آن آماده گردانيد و پس از آنست كه ميتوان از چگونگي بكار بستن گفتگو كرد.

     

    امروز انبوه مردم از گوهر آدمي و از نيروي خرد ناآگاهند و چنين ميدانند كه زندگاني آدميان همين بايد بود كه هست و بهتر از اين نتواند بود. چنان كه خود شما بياد « سختي آز و طمع و علو جاه و ساير مطامع بشري» افتاده چنان پيشرفتي را براي جهان دشوار مي شناسيد و بايد گفت سخناني را كه ما دربارة « جان و روان» نوشته ايم از ياد مي بريد. ما نشان داده ايم كه آدمي اگر از سرشت جاني داراي آز و شكوه دوستي و كينه و رشك و مانند اينهاست از سرشت رواني داراي خويهاي بسيار ستودة نيكخواهي و غمخواري و راستي پژوهي و از خود گذشتگي و مانند اينها ميباشد. پس چرا اين خويها را بديده مي گيريد و اينها را نمي گيريد؟!.

     

    امروز مانع بزرگ همين بدگمانيها است كه در دلها پيدا شده و ما بيش از همه بايد بچارة اينها كوشيم و دانشمندان و بخردان را در هر كجا كه هستند با خود هم انديشه گردانيم تا بدينسان زمينه آماده شود.

     

    يك نكتة بسيار مهم آنستكه تا مردمان اينند كه هستند ـ كه زندگاني را نبرد مي شمارند ، و آدمي را نيكي پذير نميدانند ، و هركسي تنها آسايش خود را ميخواهد و توده هاي بزرگ و نيرومند هر يكي در انديشة چيرگي به ناتوانان است و توده هاي ناتوان گردن بخواري و زبوني مي نهند و دانشمندان و بخردان خود را كنار كشيده رشتة كارها را بسياستمداران وا ميگزارند ـ آن آرزوي ما پيشرفتي نخواهد داشت و اينست ما بايد نخست بكوشيم و اين سنگها را از جلو برداريم ، و ما اكنون در اين كوشش مي باشيم.

     

    كوتاه سخن آنكه ما امروز نبايد گفتگو از چگونگي چنان دادگاهي بنماييم. در هنگام خود بآن گفتگو خواهيم رسيد.

     

    اما اينكه مي نويسيد : اگر كشاكش در ميان دو توده رخ داد و توده هاي ديگر بتودة ستمديده ياوري كردند از همينجا جنگ پيش خواهد آمد ميگوييم : بيايد. آن جنگيست كه با بدي و ستمگري ميرود و نبايد از آن باك داشت ، و چنان جنگي بزودي و بآساني بفيروزي توده هاي دادگر و بشكست تودة ستمگر پايان مي يابد. امروز را با آنزمان يكسان نتوان گرفت. دوباره ميگويم : ما بايد يك شورش بزرگي در انديشه ها پديد آورده حقايق زندگي را در دلها جا دهيم و اين خود زمينه بهر نيكي آماده خواهد گردانيد.

     

    يك راز گفتني!

     

    آقاي كسروي ، چند سال پيش كه در دبيرستان گرگان مشغول تحصيل بودم مصادف با زماني بود كه ادبيات ايران را منحصر بياوه گويي هاي شعراي خراباتي آن مي دانستم. چند نفر از رفقاي مدعي گشايش خانقاهي شدند. با كمال خوشحالي پيشنهاد آنها را پذيرفتم چه مي ديدم حافظ مي گويد : روضة خلد برين خلوت درويشان است ...

     

    مقدمات با سرعت چيده شد. منزل يكي از آقايان كه حجرة مسجدي بود براي خانقاه انتخاب گرديد.

     

    شب اول شراب نابي بياد خواجه صرف شد. قرار بر اين گذاشتيم كه دراويش هر يك داراي نام مخصوص كه اول آن ش بوده باشند. شوريده ، شيفته ، شيدا (كه نام من بود) ، شبان !.

     

    چند حصير و پوست در كف خانقاه انداخته و تبرزين و كشكولي هم بديوار آويزان شود و چند جلد كتاب هم در كتابخانة خانقاه موجود باشد. ديوان حافظ ، سعدي و ديوان مقدس حضرت ايرج ميرزا ...

     

    پس از دو سه جلسه يكي از دراويش كه سنش بالغ بر چهل و هنوز زن اختيار نكرده بود يعني همان صاحب حجره آقاي شبان در موقع مستي حركات زشتي مي نمود كه قابل تحمل نبود. حق هم داشت چون شبان يا چوپان اختياردار گوسفندان بيچاره بود! و از كرامات اين شخص حفظ بودن ديوان ايرج بود كه بآواز خوش مي خواند :

     

    ديشب دو نفر از رفقا آمده بودند ! ..

     

    خوشبختانه ما از آنشهر منتقل شديم و خانقاه هم برچيده شد.

     

    پس از مدتي آقاي شيفته كه از دوستان صميمي من بود راز خانقاه را با من در ميان نهاد ، و گفت :

     

    چون تو دوستار ادبيات و دوستانت همه ساده دل و خواهان شعر و ادب بودند خواستيم پاي آنها را بخانقاه بازكرده و بوسيلة شمع ايشان محفل عشق را روشني بخشيم؟!

     

    اين است هم ميهنان و دوستان خود را مخاطب ساخته مي گويم از اينگونه صوفيگريها و درويشي ها بپرهيزيد و باينگونه مجالس رسوا كننده پاي نگذاريد ، اشعار ياوة حافظ را از مغز بيرون كنيد. و كتاب ننگين ايرج را بآتش اندازيد. كه اينها موجب بيغيرتي جوانان كشور است.

     

    ممكن است در ميان صوفيان احياناً يكنفر پاكدل پيدا شود. ولي بدانيد در زير كاسه نيم كاسه اي است.

     

    دوستان من مخصوصاً آقايان (ق و س و ل) من در بيابان جهالت و گمراهي سرگردان بودم. نور چراغ پيشواي آزادگان چشمم را خيره ساخت بدنبالش شتافتم دستم را گرفت و راه رستگاري و آيين زيستن را بمن آموخت اينك خود را سعادتمند مي دانم. نخست در ناداني و گمراهي با هم دوست بوديم اينك بياييد در سعادت زندگي شريك شويم.

    اوسط

     

    پرچم : اين داستان بياد ما مي آورد « انجمن سعدي» را كه بيست و چند سال پيش چند تن از ادباي بزرگ تهران بنياد گزارده و جوانان را باينجا دعوت مي كرده اند!

     

    از پرده پوشي چه نتيجه تواند بود ؟. .

     

    چون در شمارة 217 پرچم در گفتاريكه دربارة خرد نوشتم گفتيم صوفيان نيز بخرد ارج نميگزاردند و از جمله شعر مولوي را بگواهي آورديم كه ميگويد : « پاي استدلاليان چوبين بود» يكي بدستينة علي محمد پاكبين شرحي فرستاده كه كوتاهشدة آن اينست كه مقصود مولوي خوار داشتن « عقلهاي جزئي» فيلسوفان بوده و كاري با « عقل كل» نداشته است.

     

    مي گويم : ما از نامگزاريهايي كه ديگران كرده اند بيزاريم. خوار داشتن خرد بهر عنواني كه باشد نشان بيخرديست و آنگاه اين يك گزارش [= تأويل] و عذرخواهيست كه آقاي پاكبين مي نمايند. وگرنه ما نيك ميدانيم كه صوفيان از خرد گريزان بوده اند و اين يكي از عنوانهاي ايشان است كه ميگويند : « چون با خرد راه بحق نتواند برد اينست ما توسل برياضت و كشف شهود ميكنيم». اين را در كتابهاشان بارها نويسند.

     

    اين يك شيوه ايست كه ما از بسياري مي بينيم كه ما چون ايراد بيكدسته اي مي نويسيم آنان از راه پرده پوشي و انكار مي آيند. ولي بايد گفت اين يك كوشش بيهوده اي است. مگر با پرده پوشي حقايق از ميان ميرود. بايد كوشيد و اين دسته بنديها را از ميان برد نه اينكه با پرده پوشي كمك بپايداري آنها كرد.

    (پرچم روزانه شمارة 224 سه شنبه دوازدهم آبانماه 1321)

     

    در پيرامون رمان

     

    ـ4ـ

    يكي از ارمغانهاي اروپا بايران رمان و رماننويسي است كه نتيجة آن تباه شدن خرد ايرانيان است. بچشم خود مي بينيم كه عدة زيادي از ايرانيان وقت گرانبهاي خويش را بخواندن افسانه هاي بي سرو ته و داستانهاي دروغي مي گذرانند و نيز عده اي از تحصيل كردگان كه بايد وقت خويش را صرف كارهاي سودمند نمايند به نوشتن و ترجمه كردن اين رمانها از زبانهاي بيگانه مي پردازند و بدينطريق روزگار خويش را تباه ساخته ديگران را نيز بدبخت مي نمايند. من مي خواهم از اين آقايان مترجمين و رماننويسان كه از چهل سال باز در ايران پيدا شده اند بپرسم كه از اين كار خويش چه نتيجه اي مي خواسته اند؟!.

     

    اگر بگوييد رمان اخلاق توده را تصفيه نموده آنان را براستيها آشنا مي سازد بايد گفت دروغ مي گوييد. چه اين رمانها علاوه بر اينكه اين نتيجه را نمي دهند بترويج سياهكاريها كمك مي نمايند.

     

    از شما مي پرسم كدام جواني است پس از خواندن افسانه هاي از راه بدر برنده بانديشة كارهاي زشت قهرمانهاي داستانهاي شما نيفتد؟!.

     

    شما كه حس كامراني جوانان را بدينطريق بيدار نموده و تيشه بريشة پاكدامني مي زنيد ، چگونه اميدواريد كه آنان بدنبال سياهكاريها نروند و دست از بي عفتي ها بردارند؟ چه بسا دوشيزگاني كه شما آنان را به پرتگاه بي عصمتي كشانيده ايد ، چه زياد جواناني كه پس از خواندن اين داستانها جايگاه قهرمانيهاي آنها را براي خود آرزو كرده و حركات او را تقليد نموده اند و در نتيجه به پرتگاه نابكاري افتاده اند.

     

    با اينحال آيا مي توان شما را گناهكار نشمرد؟ شما كه باعث اين همه سياهكاريها شده ايد آيا مي توانيد در توده با پيشاني باز زندگي كنيد؟! از شما مي پرسم بجاي اينكه افسانه هاي بيسر و ته آناتول فرانس و ميشل زواكو ... را ترجمه نموده بدست دوشيزگان و جوانان دهيد ، چه مانعي داشت قدري از دانشهاي اروپايي را براي هم ميهنان خود ترجمه مي نموديد و ما را بآن پيشرفتها آشنا مي ساختيد و از اين راه بكشور و تودة خود خدمتي مي نموديد؟ آيا بهتر نبود بجاي نوشتن اين افسانه ها بزنده ساختن دليران ايران كه نامهايشان از خاطر رفته است مي پرداختيد و آنها را بما مي شناسانيديد؟ آيا بهتر نبود خامة خويش را در يك راه راستي بكار مي انداختيد و خود و ديگران ميوة آن را مي چيديد؟

     

    يك روز بود كه كسي عيب رمان را نمي گفت و شما نيز نادانسته آن راه را مي پيموديد ، ولي در جاييكه از نه سالست كه دارندة پيمان و پرچم زيانهاي رمان را با يك زبان ساده و با يك دليلهاي استوار روشن گردانيده آيا باز جاي آنست كه شما در گمراهي پافشاري نماييد و يا آن راه را پيماييد؟!.

     

    شما چرا نمي انديشيد كه مردم در نتيجة خواندن نوشته هاي پيمان از حقايق آگاه گرديده اند و ديگر برمانهاي شما ارج نخواهند گزاشت ، ديگر گفتن آنكه « رمان از ادبيات است » سودي نخواهد داد؟!. شگفت آنكه شما ميخواهيد با هايهوي جلوگيري از حقيقت نويسي پيمان و پرچم كنيد و مي پنداريد كه فيروز خواهيد گرديد! شما بايد بدانيد كه اين كوششهاي شما جز زيان نتيجه اي بشما نخواهد داد.

     

    ديگر از خرابكاريهاي رماننويسان ، تاريخ را بصورت افسانه درآوردن و دروغ بپاي شاهان و دليران بستن است.

     

    پادشاهي را عاشق زن تردامني نمودن ( اردشير و گلنار و بسياري از اينگونه ها ) و بدينسان نام او را در تاريخ ننگين نمودن از كارهايي است كه قابل عفو نمي باشد. ( آخر اي بيخردان شما از راستي چه بدي ديده ايد كه بدروغ پناه مي آوريد)! كوتاه سخن : يك قسمت از كتابهايي كه در آذرماه [1] بايد طعمة آتش شوند همين رمانهاست و ما آزادگان بايد بياري خدا دست بدين كار سترگ زنيم و ريشة اين بدآموزيها را از بيخ بركنيم.

     

    در پايان براي خداي بزرگ سپاس مي گذارم كه موفق گشتم با خواندن شماره هاي مهنامة پيمان و روزنامة پرچم و راه رستگاري بحقايق آشنا گردم. شما خوانندگان نيز اگر براستي خواهان سرفرازي توده و كشور خود هستيد بآزادگان ايران پيونديد و ديگران را باين راستيها آشنا سازيد. اميدوارم اين دستة پاكدل كه به نيكي تودة خود و ديگر شرقيان و بالاخره جهانيان برخاسته اند در آيندة نزديك بانجام مقاصد خود پيروز گردند كه « خداي بزرگ با پاكدلان است».

    اهواز احسان الله آزادي

     

    [1] : تا آن زمان روزبه كتابسوزان و روزبه پيمان همان روز يكم آذر بود ولي در همان سال 1321 يكم ديماه را روز كتابسوزان برگزيدند.

     

    گواهي پاكدلانه و يك راهنمايي

     

    بيش از يكسال است كه مهنامة پيمان را ميخوانم و از مقصود دارندة آن ( آقاي كسروي ) بخوبي آگاه شده و با كمال سرفرازي خود را در شمارة آزادگان معرفي مينمايم و بعلاوه خوشوقتم از اينكه در اين زمان كم توانستم چهار نفر از خويشان نزديك خود را با پيمان آشنا و با خود همراه نمايم. با دوستان نيز اين زمينه را در ميان نهادم كم و بيش زير بار حقيقت رفته بزودي بما ياري خواهند كرد. اميدوارم كه ساير آزادگان دست كم بهمين اندازه در پيشرفت آمال دارندة پيمان جديت بخرج دهند و يقين بدانند خدا پشتيبان آنها خواهد بود. ضمناً چون خودم آزموده ام بديگران نيز يادآوري مي كنم كه با هر كس جز از راهش درنيايند و در گفتگو فقط به دليل بسنده كنند و هيچگاه به مجادله با كسي نپردازند كه هم مخالف منظور پيمان است و هم نتيجة وارونه مي دهد.

    ابوالفضل باغگلي

    (پرچم روزانه شمارة 225 چهارشنبه سيزدهم آبانماه 1321)

    نویسنده : رضا فرهيزش بازدید : 48 تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1391 ساعت: 21:56
    برچسب‌ها :